تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
اهل ديه را گفت شما او را به خود راه مدهيد و در خانه‌ها مگذاريد كه وى تعهد بيمارى مىكند مشكل نبايد كه آن علت بشما تولّد كند پس از آن چنان گشت كه كس را بر وى رحمت نيامد و هيچكس او را كار نفرمود و هيچ چيز نداد ، دلتنگ و تهى دست از ديه بيرون آمد ، ابليس را ديد بر سر راه نشسته ، گفت چرا دلتنگى ؟ گفت از بهر آنكه امروز از بهر بيمار هيچ پديد نكردم « 1 » و كس را بر ما رحمت نيامد ابليس گفت اگر آن دو گيسوى خويش به من فروشى ترا دو قرص دهم تا بسر بيمار برى « 2 » ، رحمه گيسو بفروخت و دو قرص بستد ابليس بتعجيل نزد ايوب رفت گفت خبر دارى كه رحمه را چه واقعه افتاد ، او را بناسزايى گرفتند و هر دو گيسوى وى ببريدند ، و ايوب را عادت چنان بود كه هر گاه برخاستى دست بگيسوى وى زدى تا بر توانستى خاستن ، آن روز گيسو نديد تلبيس ابليس باور كرد و رحمه را مهجور كرد ، آن ساعت رنج دلش بيفزود بيت المال صبرش تهى گشت فرياد برآورد كه : «
مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ »
. اى جوانمرد ايوب آن همه بلا به قوت شربتى ميتوانست كشد كه از حضرت عزت ذو الجلال بامداد و شبانگاه پياپى ميرسيد كه : دوش شب بر بلاء ما چگونه گذاشتى ؟ امروز در بلاء ما چون بسر آوردى .
خرسند شدم بدان كه گويى يك بار * اى خستهء روزگار دوشت چون بود ؟

6 - النّوبة الاولى

( 21 / 100 - 87 ) قوله تعالى : «
وَ ذَا النُّونِ »
ياد كن آن مرد ماهى را ، «
إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً »
كه خشمگين برفت ، «
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ »
پنداشت و ندانست كه ما بر او چه چيز تقدير كرده‌ايم . «
فَنادى فِي الظُّلُماتِ »
تا بانگ در گرفت در تاريكى شب ، [ و دريا و ماهى ] «
أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ »
كه نيست خدايى جز تو ، «
سُبْحانَكَ »
پاكى
هامش
( 1 ) - از بهر بيمار رفقى پديد نيامد ( نسخهء ج ) ( 2 ) - از تعهد بيمار بازنمانى ( نسخهء ج )
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 295 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )