تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
و تفسير بى استاد به كار نيست ، تأويل بىاجتهاد راست نيست ، و صاحب فهم را معلم جز حق نيست ، تفسير و تأويل بدانش است و كوشش ، و فهم يافتست و كشش . حسن بصرى گفت حذيفهء يمان را پرسيدم از علم باطن يعنى علم فهم ، حذيفه گفت : از رسول خدا پرسيدم و گفت : علم بين اللَّه و بين اوليائه لم يطّلع عليه ملك مقرّب و لا احد من خلقه . فهم اين مردان در اسرار كتاب و سنت بجايى رسيدست كه وهم ارباب ظواهر زهره ندارد كه گرد آن حرم محترم گردد ، ايشان را در هر حرفى مقامى است . و از هر كلمه‌اى پيغامى ، از هر آيتى ولايتى ، و از هر سورتى سوزى و سورى ، وعيد در راه ايشان وعد است ، و وعد در حق ايشان نقد است ، بهشت و دوزخ بر راه ايشان منزل است ، و هر چه دون حق بنزديك ايشان باطل است ، دنيا و آخرت در باديهء وقت ايشان دو ميل است ، روز در منزل را زند و شب در محمل نازند ، روز در نظر صنايعند و شب در مشاهدهء جمال صانعند ، روز با خلق در خلقند و شب با حق در قدم صدقند ، روز در كارند و شب در خمارند ، بروز راه جويند و بشب راز گويند .
ليلى من وجهك شمس الضحى * و انّما الظلمة فى الجوّ و النّاس فى الظلمة من ليلهم * و نحن من وجهك بالضوء .
«
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً »
، سليمان پيغامبر با آن همه مرتبت و منزلت او را گفتند اى سليمان بدست تو جز بادى نيست و آن باد نيز بدست سليمان نبود ، بلكه بامر خداوند جهان بود ، بامداد مسافت يك ماهه راه مىبريد و شبانگاه هم چنان ، و اگر سليمان خواستى كه بر آن مسافت به قدر يك گز بيفزايد نتوانستى و بدست وى نبودى ، زيرا كه آن تقدير الهى بود نه تدبير سليمانى ، مملكتى بدان عظيمى بر هوا مىبرد و بكشتزارى بر گذشتى يك پره كاه نجنبانيدى . و گفته‌اند كه سليمان بر مركب باد ، روزى به پيرى بر گذشت كه در مزرعهء خويش كشاورزى ميكرد آن پير چون مملكت سليمان ديد گفت : « لقد اوتى آل داود ملكا عظيما » ، باد آن سخن به گوش سليمان افكند سليمان فرو آمد و پير را گفت من سخن تو شنيدم و بدان آمدم تا با تو
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 293 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )