قهر مىآورد ، آدم خاكى را از خاك مذلّت بر مىكشد و به حكم افضال بر هامهء همّت مىنهد ، ابليس مهجور را از عالم علوى در مىكشد و بر سر چهار سوى ارادت بىعلت از عقابين عقوبت مىآويزد ، قومى را ميگويد :
« فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ »
قومى را ميگويد :
« قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ »
. موسى عمران چون بطلب آتش مىشد شبانى بود با گليم ، چون باز آمد پيغامبرى بود كليم ، بلعام باعور كه با آن كوه برمىشد وليّى بود به حكم صورت ، چون باز آمد سگى بود به حكم صفت ، او جلّ جلاله اسرار ربوبيّت خود جايى آشكار كند كه عنقاء عقول آنجا پر وهم نزند ، ترازوى عدل دريد اوست و حكم عدل اوست .
«
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ »
حكم كرد بر آن كه خواست به آنچه خواست ، حكمى بىمثل و قضايى بىجور كه همه اعزهء طريقت را از خوف اين مقام زهرهها آب گشت ، و جگرها خون شد و دلها بسوخت از نهيب اين حكم كه : « انّ الرّجل ليعمل به عمل اهل الجنّة و هو عند اللَّه من اهل النّار ، و انّ الرّجل ليعمل به عمل اهل النّار و هو عند اللَّه من اهل الجنّة » سابقهاى رانده چنان كه خود دانسته ، عاقبتى نهاده چنان كه خود خواسته : قوم طلبوه فخذلهم ، و قوم هربوا منه فادركهم ، قومى شب و روز در رياضت و مجاهدت گذاشته : و الطلب ردّ و الطريق سدّ ، در گوش ايشان فرو خوانده .
قومى در بتكده معتكف گشته لات و هبل را مسجود خود كرده و نداء عزّت پياپى شده كه انا لكم شئتم ام ابيتم و انتم لى شئتم ام ابيتم .
اى جوانمرد اگر مددى از غيب بنام تو فرستادهاند و نظرى از نظرهاى لطف به تو رسيده غازى آن رومى را چنان اسير نبرد كه آن نظر ترا برد ، لكن مىدان كه به هيچ علت فرو نيايد و در هيچ سبب نياويزد ، نظر عزّت چون در آمد بيك لحظه از گبرى صاحب صدرى كند ، و از راهزنى راهروى سازد «
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ »
. بدان كه آدميان دو گروهند مؤمنانند و كافران ، فرداى قيامت كه عالميان را حشر كنند چنان كه ربّ العزّه گفت :
« وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ