مرا بر من دست نبوده است درين حال اوليتر كه نباشد ، و هم در آن حال بر آن خاك كالبد خالى كرد رحمه اللَّه . قال الجنيد كلّ من كانت حياته بربّه فانه ينقل من حياة الطبع الى حياة الاصل و هو الحياة على الحقيقة . قال اللَّه تعالى :
« فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً »
.
قوله : «
خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ »
عجله ديگرست و مسارعه ديگر ، عجله ناپسنديده است و نكوهيده و در آن نهى آمده كه : «
فَلا تَسْتَعْجِلُونِ »
. و مسارعه پسنديده است و ستوده و بدان امر آمده كه :
« سارِعُوا »
. عجله استقبال كارى است نه بوقت خويش و مسارعة شتافتن است بكارى فرموده باوّل وقت خويش ، عجله نتيجهء وسواس شيطان است و مسارعه قضيهء توفيقست و تعظيم فرمان ، از عجله ندامت آيد و شور دل ، و از مسارعه سكينه پيوندد بجان و دل .
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ
. حق جلّ جلاله آرامى فرو فرستد بر دل مؤمنان تا او را بشناسند نادريافته و دوست دارند ناديده ، از كار خود با كار وى پرداخته و از ياد خود با ياد وى آمده و از مهر خود با مهر وى شده ، همه يادها جز باد وى همه سهو است . همه مرادها جز مراد وى همه لهو است ، همه مهرها جز مهر وى همه لغو است .
«
قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ »
ارباب طريقت و اهل معرفت بر زبان اشارت در معنى اين آيت گفتهاند : من يأخذكم عن تصاريف القدرة و من يحجبكم عن سوابق القضية و من يمنعكم من تنفيذ ما قدّره و اجراء ما قضاه فسائر يسير بانوار رحمته و آخر يسير بنيران سخطته ، برداشتن تهمت از سوابق قسمت در دين ركنى غظيمست تكيه بر تقدير حق و اعراض از تدبير خود صراط مستقيمست ، بگذاشتن اختيار بصدق افتقار نقطهء پرگار طريقتست ، خويشتن را به او سپردن و دست اعتماد بضمان وى زدن مدار اسرار حقيقت است ، دار و گير و نواخت و سياست و تاج و تاراج همه بدست اوست و به حكم اوست ، يكى را در صدر عزّت بنعت رفعت مىنشاند ، يكى را در صف نعال در عين مذلّت مىدارد ، يكى را بر بساط لطف مىنشاند ، يكى را در زير سياط