تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤

النوبة الثالثة

قوله : «
وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
آن را كه در دل يك نقطهء صدق پيدا گردد حقيقت عشق مرگ سر از جان وى بر زند زيرا كه وعدهء لقا آنجاست ، آن چه جانى بود كه وعدهء لقا فراموش كند يا چه دلى بود كه ارتياحى كه جز بمشاهدهء حق نتواند بود جايى ديگر طلب كند ، لا راحة للمؤمن دون لقاء ربه . اى درويش هيچ دولت عزيزتر از مرگ نيست ، دين داران را تاج كبريا و كرامت بدروازهء مرگ بر سر نهند بر خورداران شريعت توقيع دولت بدر مرگ خواهند يافت ، مرگ حرم لا إله الا اللَّه است ، مرگ آستانهء دار الملك قيامت است ، و ممر زوار حق است ، مرگ مركز عزّ عارفانست ، و مظنهء ارواح مقربان ، مرگ طليعهء عنايت ازلست و مقدمه رعايت ابد ، در دو عالم هيچكس را آن راحت نيست كه مرد موحّد در لحد با احد ، علم اسلام و كوس ايمان بقيامت با خود به خاك برد ، تا با علم اسلام و كوس ايمان بقيامت در آيد ، چنان كه پادشاهان به شهر خويش در آيند . داود طائى از كبار فقها بود در علم ظاهر ، و در صدق چنان بود كه آن شب كه از دنيا بيرون شد از بطنان آسمان ندا آمد كه يا اهل الارض انّ داود الطائى قدم على ربّه ، و هو عنه راض . مريدى از آن وى ميگويد داود را ديدم در حال نزع در خانهء خراب در شدت گرما بر خاك افتاده و نيم خشتى در زير سر نهاده و قرآن ميخواند . گفتم يا داود لو خرجت الى الصحراء ما ذا كان . چه بود اگر اين ساعت با خود رفقى كنى و و بصحرا بيرون شوى تا اين گرما در تو اثر كمتر كند گفت : يا فلان انّى لأشتهيه و لكن استحيى من ربّى ، ان انقل قدمى الى ما فيه راحة نفسى . هرگز اين نفس
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 254 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )