نشان قبض و بسط عارفانست و اين قبض و بسط حكم الهى و تقدير پادشاهى است ، گاه در قبضهء قبضش نهد تا سلطان جمال او را به حكم نوال بنوازد ، و آن گه شرط مرد صاحب درد آنست كه در قبضهء قبض مهذب و بى اعتراض بود ، و بر بساط بسط مؤدب بى اعراض باشد ، كه بزرگان دين چنين گفتهاند : لا يجد العبد حلاوة الايمان حتى يأتيه البلاء من كلّ مكان «
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ »
شمس و قمر بيافريد در بروج آسمان و بر ذروهء افلاك روان . آفتاب بر وجهى آفريد كه بيفزايد و نكاهد ، و قمر بر وجهى كه افزايد و كاهد . گاه در محاق بود و گاه در اشراق . آفتاب نشان صاحب توحيد است كه بنعت تمكين در حضرت شهود مىگويد :
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا .
و قمر نشان صاحب علم است كه در ميدان اجتهاد قدم دارد از راه نظر و استدلال در آمده و ديده در طاعت و اعمال داشته ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم صاحب توحيد خداوند درد است و صاحب علم خداوند كرد است ، صاحب كرد در نظارهء سبب ، و صاحب درد در نظارهء مسبب از سبب فارغ است . و بزرگان دين گفتهاند سبب نديدن جهلست اما با سبب بماندن شركست . عارفى را ديدند كه بر لب دجله گفت : سيدى انا عطشان و مضى و لم يشرب . آن عزيز در نظارهء مسبب چنان مستغرق بود كه پرواى سبب نداشت در مشاهدهء حق نه دجله ديد و نه آب دجله . كسى كه مشغول كارى بود اگر حوراء بهشت بر وى بگذرد خبر ندارد ،
يعلم اللَّه گر همى دانم نگارا شب ز روز * زانكه هستم روز و شب مدهوش و سرگردان عشق .
3 - النّوبة الاولى
( 21 / 50 - 34 )
قوله تعالى : «
وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ »
هيچ مردم را پيش از تو