تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
متلاشيات در زمين و در سماوات همه ملك و ملك اوست ، رهى و بنده و چاكر اوست حقيقت ملك بنزديك ارباب معانى قدرت است بر ابداع و اختراع ، و اين حقيقت صفت اوست و ملك بسزا ملك اوست ، بىخيل و خدم و بى طبل و علم و بى سپاه و حشم ، شاهان جهان چون لشكر عرض دهند خدم و حشم بر نشانند ، خيل و خول آشكارا كنند پس بملك و ملك و نعمت و تنعم و سوار و پياده و درگاه و بارگاه خود سر افتخار بر افرازند ، و حق سبحانه و تعالى اطلال و رسوم كون را آتش بىنيازى در زند و عالم هباء منثور گرداند و غبار اغيار از دامن قدرت بيفشاند و زمام اعلام بر سر مركب وجود كند ، آن گه ندا در عالم دهد كه :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ »
پس هم خود بجلال عزّت خويش خود را جواب دهد
« لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
مؤمن چون اعتقاد كند كه همه حق و ملك اوست و عزّت عزّت اوست ، سزاى وى آنست كه لوح دعوى بشكند و بساط هوس در پيچد و سوداى انيّت از سر بيرون كند و دامن از كونين و عالمين در كشد ، ننگش آيد كه بمخلوق همچون خود سر فرود آرد ، يا دل در كسى بندد : و من قصد البحر استقل السواقيا . غواص بلند همت كه با درياى مغرق بجان ستد و داد كند تا گوهر شب افروز بدست آورد كى بشبه سياه رنگ تن در دهد ، نيكو سخنى گفت آن عزيز عهد كه : من عرف الحق لم يحتمل اذلال الخلق . قوله : «
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
تا اگر در آسمان و زمين جز از اللَّه تعالى خدايان بودى ميان ايشان تنازع بودى و عالم همه خراب گشتى ، اين بر ذوق جوانمردان طريقت اشارتست بقطع علاقه و رفض اسباب و به قال السيارى : حثك فى هذه الاية على الرجوع اليه و الاعتماد عليه و قطع العلائق و الاسباب عن قلبك . هر كرا ديده بر اسرار اين آيت افتاد و توفيق رفيق خود يافت ديده از نظر اغيار بر دوزد و خرمن اطماع بخلق بسوزد و با دلى بى غبار و سينه‌اى بى بار منتظر الطاف و مبار الهى بنشيند تا حق جل جلاله بلطف خودكار او ميسازد و دل او را در مهد عهد مىدارد ، اعرابى را ديدند