دست در آستان كعبه زده و مىگويد : من مثلى ولى إله ان اذنبت مثانى ، و ان تبت رجانى و ان اقبلت ادنانى ، و ان ادبرت نادانى ،
إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ
.
قوله : «
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ »
رد قدريانست و ارشاد سنّيان ، قدريان گفتند اگر كل حوادث به او حوالت كنيم خداى تعالى معيوب گردد گفتند شر از ما است و خير ازو ، هم چنان كه گبران گويند خير از يزدان و شر از اهرمن ، القدرية مجوس هذه الامة . قدرى مر گبرى را گفت مسلمان شو گفت تا او نخواهد چون مسلمان شوم ؟ قدرى گفت او ميخواهد لكن ابليس نمىخواهد ، گبر گفت پس من با خصم قوى ترم ضعيف را چه خواهم كرد . اما ارشاد سنيان از آن رويست كه حق جل جلاله مالك بر اطلاقست او را رسد كه در ملك خود چنان كه خواهد تصرف كند . مصطفى ( ص ) گفت :
« لو عذبنى و ابن مريم لعذبنا غير ظالم »
بترس از خداى كه هر چه خواهد كند و كس را زهرهء اعتراضى نه ، و بر حكم وى چون و چرا نه . استحيى من اللَّه لقربه منك و خف اللَّه لقدرته عليك . از خداى شرم دار كه به تو نزديكست و ز خداى بترس كه بر تو قادرست و بدان كه اين كارى است رفته و بوده هر كس را به منزل خود رسانيده و موضع وى پديد كرده ، آن گه بسر راه معاملت باز آورده . انبياء كه آمدند نه كارى نو درين عالم آوردند يا خبرى نو در سينهء تو نهادند ، بلكه آنچه در سينهء تو بود بجنبانيدند و آنچه در حق تو نهاده بود ترا سوى آن خواندند .
« وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ »
امير المؤمنين على ( ع ) را پرسيدند از قدر گفت :
سرّ اللَّه فلا نكشفه . بحر عظيم فلا تلجه .
علم بشريت طاقت كشش وى ندارد ، فهم و وهم آدمى هرگز بدان نرسد ، و نداند هر چند پيش رود متحيرتر بود ، هر چند بيش تصرف كند افتادهتر آيد .
با رخ تو كيست جان جز كه يكى بلفضول * با لب تو كيست عقل جز كه يكى بلهوس .
قوله : «
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ »
الاية . الاشارة فيه الى التوحيد الحق و افراد الرّب به وصف التفرّد و نعت الوحدانية و اصل التوحيد الطيران فى ميدان التجريد و الاقامة عند احكامه بالتفريد ، و قطع الخوف و الرجاء عن القريب