و البعيد ، و تسليم الامر الى اللَّه ليحكم كيف يريد . و قال الشبلى : الواحد يكفيك من الكل ، و الكل لا يكفيك من الواحد . شبلى گفت حق جل جلاله واحدست اگر تو هزار خصم دارى چون حق تعالى با تو باشد همه كفايت كند ، و اگر تقديرا هزار يار و معين دارى چون حق تعالى با تو نباشد بدست تو باد بود ، رسول خداى ( ص ) در غار با صدّيق مىگفت :
«
لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا »
اندوه مدار كه اللَّه تعالى با ماست و عنكبوتى را گفتند مهتر پيغامبران و سر صدّيقان را در غار از دشمن پنهان كردهايم رو زاويهء عجز و فقر خود بر در آن غار بزن ، تا بدرقهء ايشان باشد ، هيچ چيز در عالم از عنكبوت عاجزتر نيست و از خانه وى ضعيف تر نيست .
« وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ »
چون خواهد كه هلاك كند دشمنى را چون نمرود بپشه هلاك كند ، او خداوندى است كه هر چه خواهد كن دو قدرت خود بهر چه خواهد نمايد ، يكى نظاره كن در كمال قدرت او در آفرينش آسمان و زمين كه مىگويد جل جلاله : «
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »
و جعلنا و جعلنا و جعلنا ، تا آخر آيات همه اشارتست بكمال قدرت او بيان حكمت او ، چون بقدرت نگرى همه معدومات رنگ وجود گيرد . چون بعزت نگرى همه موجودات رنگ عدم گيرد ، و تا ظن نبرى كه هر چه دانست بگفت ، هر چه توانست بكرد ، و هر چه داشت بداد ، موجودات و مخلوقات نمود كاريست از قدرت او ، وحيها و الهامها ذرهايست از علم او ، چنان كه حكمى چند از علم خويش بخلق فرستاد ، و علم بته نرسيد همچنين كلوخى چند بهم باز نهاد و قدرت او بپايان نرسيد ، اگر هزاران عرش و كرسى و آسمان و زمين بيافريند هنوز ذرهاى از قدرت خود پيدا نكرده باشد ، آن قدرت تو است كه متقاصر است و متناهى ، اما قدرت او جل جلاله متعالى است و نامتناهى ، هر چه در عقل محالست ، اللَّه عز و جل بر ان قادر بر كمالست ، و در قدرت بىاحتيال است و در قيّوميّت بى گشتن حالست ، و در ذات و صفات جاويد متعال است .
قوله : «
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ »
بر ذوق اهل معرفت اين شب و روز