تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
بباطل مىگويند و از بهر آن كه سخن ايشان همه دروغست تناقض در آنست و صورت دروغ همين باشد كه بر يك حالت و بر يك صفت بنايستد ، يك بار گفتند سحر است : «
أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ »
، پس گفتند سحر نيست . اضغاث احلامست ، اى - اباطيل يراها النائم فى نومه ليس لها حقيقة . پس گفتند اضغاث و احلام نيست : «
بَلِ افْتَراهُ »
اين محمد مفتريست ، از بر خويش مىنهد و اضافت باللّه تعالى مىكند . پس اين نيز نقض كردند گفتند : «
بَلْ هُوَ شاعِرٌ »
فرا نهاده و فريت نيست ، كه محمد شعر گوئيست ، و الشعر معناه العلم ، و انما سمّى شعرا لانّه خاص برأسه لاهله ، لا يستطيعه غيرهم ، يقال شعر بمعنى علم ، و شعر اذا قال الشعر . آن گه گفتند اگر محمد به آنچه ميگويد راست گويست «
فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ »
معجزه‌اى ظاهر نمايد چنان كه پيغامبران پيشين نمودند ، چون ناقهء صالح و عصا و يد بيضاء موسى و ابراء اكمه و ابرص و مرده زنده گردانيدن عيسى . رب العالمين بجواب ايشان گفت : «
ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ »
اى - اهل قرية اتتهم الآيات اهلكناها ، حكمنا باهلاكهم ، «
أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ »
استفهام تبعيد و انكار يعنى فلا تأتيهم اذ قضينا فى السابق ان لا نعذب امّة محمد بالاستيصال ، بل الساعة موعدهم ، و الساعة ادهى و امر . معنى آيت آنست كه اى محمد مشركان قريش اقتراح آيات مىكنند و اگر آنچه مىخواهند از آيات بايشان نماييم ايمان نيارند و نگروند ، چنان كه جاى ديگر گفت :
« أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ »
و آن گه چون نگروند عذاب استيصال ايشان را واجب آيد چنان كه پيشينيان را واجب آمد ، و ما عذاب اين امت با قيامت افكنده‌ايم ، و حكمى كه در ازل كرده‌ايم نگردانيم .
« ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ »
. و گفته‌اند وجه احتجاج بر ايشان به آنكه پيشينيان بعد از ظهور آيات ايمان نياورند آنست كه اگر ظهور آيات سبب ايمان بندگان بودى ، پيشينيان را بودى ، چون پيشينيان را نبود پسينيان را هم نباشد ، و اگر آيات سبب ايمان بودى قريش را آيات نموديم ، كه ايشان را قرآن معجز فرستاديم فعجزوا ان يأتوا بسورة مثله ، و انشقاق قمر نموديم :
« اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ »
الى غير ذلك من الآيات و المعجزات .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 213 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )