تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
و سر وى از كل عالم باز بندد و به خود پيوندد ، فانّ الاتّصال بالحق على قدر الانفصال عن الخلق . واسطى گويد : هر كه به دو نگرد به خود ننگرد ، هر كه ياد او كند ياد خود فراموش كند ، ياد خود و ياد خلق تخم غمانست ، ياد ياد حقّست ديگر همه تاوانست ، اگر نه در ازل ترا ياد كردى ترا زهرهء ياد كرد او كى بودى ، اگر نه اين توقيع رفيع از حضرت عزّت روان گشتى كه :
« فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ »
كه يارستى ذكر وى بخواب اندر بديدن يا نام وى بخاطر بگذرانيدن ، خلقى بودند در مهامهء حيرت و در ظلمات فكرت ، همى لطف ربّانى و مدد يزدانى سفرى كرد بعالم خاك ، يتيم بو طالب درّ يتيم هر طالب گردانيد ، آن سيّد كونين چون در آمد سفره بيفكند و صلا آواز در داد ، خواجگان قريش چون بو جهل و بو لهب و امثال ايشان اجابت نكردند ، گفتند خواجگان و مهتران ننگ دارند كه بدعوت گدايان حاضر آيند ، آن صلا گفتن مهتر كونين در اقطار عالم طوافى كرد هر كجا سوخته‌اى بود اجابت كرد ، بلال حبشى صلاى مهتر بشنيد روى به راه آورد ، صهيب در روم بشنيد ، سرگردان در تك و پوى افتاد . سلمان از فارس عاشق‌وار روى به حضرت نهاد ، چون در رسيدند بر سفره نشستند و آن دولت دست در هم زد و آفتاب سعادت در آسمان ارادت بكمال رسيد ، آن صناديد و گردنكشان در نگرستند بىدولتى خود در جنب دولت ايشان بديدند ، حسد بردند خواستند كه ايشان را از آن سفره بر انگيزانند گفتند اى محمّد ايشان را بر ان تا ما با تو همسايگى كنيم ، ما را عار مىآيد كه با گدايان نشينيم . مهتر از غايت حرص كه بر اسلام داشت خواست كه آن كار پيش گيرد ، از حضرت عزّت خطاب آمد كه : گرد آزار دل سوختگان مگرد كه كريمان را عادت نبود كه گدايان را از سفره بر انگيزانند .
« وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ »
اى محمد اين درويشان را مر ان كه زندگانى ايشان بذكر ماست .
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا
. و آن خواجگان را فرمان مبر كه دل ايشان از ذكر ما خاليست . درويشان را صفت اينست كه :
« يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً »
عادتشان اينست كه
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 201 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )