سينهاى كه در وى سوز عشق ما بود ، سرى كه در وى خمار شربت ذكر ما بود . دلى كه حريق مهر و محبّت ما بود ، جانى كه غريق نظر لطف ما بود ، تنى كه پيوسته در ناز و راز ما بود ، از كجا به اسماع گفت و گوى بيگانگان پردازد ، يا جهل و بيهودهء ايشان در وى چه اثر كند .
«
وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ »
الاية . . . اين باز مرهمى ديگر است كه بر دل درويشان مىنهد ، حقارت و مهانت دنيا فرا خلق نمايد ، و عيب و عوار آن آشكارا مىكند و دوستان خود را از ديدن و دوست داشتن آن منع مىكند ، مىگويد : «
زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ »
اين دنيا شكوفهايست ، ترى و تازگى و زيبايى وى روزى چند بود ، آن گه پژمرده شود و نيست گردد و فتنهء وى در دل بماند .
چه دارى مهر بى مهرى كز و بىجان شد اسكندر * چه بازى عشق با يارى كزو بىملك شد دارا .
رجوع الاغنياء الى الدنيا و رجوع الفقراء الى المولى ، شتّان بين ذا و ذا . توانگران بهر چه شان پيش آيد رجوع با دنيا كنند ، درويشان به همه حال دل با مولى دارند ، ازينجا معلوم شود شرف درويشان بر توانگران .
جنيد رحمة اللَّه عليه ، درويشى را بر توانگرى فضل نهادى ، و ابن عطا بر خلاف وى توانگرى را بر درويشى شرف نهادى ، روزى ميان ايشان مناظره رفت جنيد حجّت آورد كه رسول خدا ميگويد :
يدخل فقراء امتى الجنّة قبل اغنيائها به نصف يوم و ذلك خمس مائة عام .
گفت كسى كه در بهشت شود فاضلتر از آن كه پانصد سال در شمار بماند . ابن عطا گفت لا بل اين فاضلتر كه در شمار بماند از بهر آنكه آن كس كه در بهشت است در لذت نعمتست و آن كس كه در شمارست در لذت عتاب حقست ، و با دوست سخن گفتن اگر چه در مقام عتاب بود وراء آنست كه به غير دوست مشغول شدن ور چه در مقام نعمت بود ، زيرا كه در بلاء دوست بودن خوشتر از آن كه در نعمت دوست بى دوست بودن . جنيد جواب داد كه اگر توانگر را لذّت