عتابست درويش را لذت اعتذار است . و ذلك فيما
روى انس بن مالك عن النبى ( ص ) قال : « انّ اللَّه ليؤتى بالعبد الفقير يوم القيامة فيستره من النّاس فى كنف منه ثم يعتذر اليه كما كان الرّجل يعتذر الى الرجل فى الدّنيا ، فيقول عبدى و عزّتى و جلالى ما زويت عنك الدّنيا لهوانك علىّ و لكن لما اعددت لك من الكرامة و الفضيلة ، اخرج يا عبدى الى هذه الصفوف فانظر من اطعمك و سقاك او كساك لا يريد بذلك الا وجهى فخذ بيده فهو لك و النّاس يومئذ قد ألجمهم العرق ، فيخرج فيتخلل الصفوف و يتصفح وجوه النّاس ، فازا رأى رجلا قد صنع به شيئا من ذلك اخذ بيده فيقال قد وهب له . »
جنيد اين خبر بدليل آورد و گفت اگر با توانگر عتاب مىكند از درويش عذر ميخواهد ، و لذت عذر وراء لذت عتابست ، زيرا كه عتاب با دوست و دشمن رود و عذر جز با دوستان نرود ، اين منع دنيا از درويشان نه از آنست كه دنيا از ايشان دريغ است ، لكن ايشان از دنيا دريغند ، همت ايشان به از دنيا ، مراد ايشان به از عقبى ، مقصود ايشان ديدار مولى .
لقمان سرخسى را وقتى موى دراز گشته بود بر خاطر او بگذشت كه كاشكى در مىبودى كه بگرما به شدى و موى باز كردى هنوز اين در خاطر تمام در نياورده بود كه يك صحرا همه زر ديد ، لقمان ديده فراز كرد و با خود گفت :
گر من سخنى بگفتم اندر مستى * اشتر بقطار ما چرا دربستى .
«
وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها »
بنده را آموخت ميفرمايد و بر اظهار عبوديت و ملازمت طاعت مىدارد ، و تا بنده شايسته و پسنديده نباشد او را بر درگاه خود به خدمت بندارد ، و به حضرت راز در نماز او را راه ندهد ، چه دولتست وراء آن كه در روزى پنج بار ، بار گير بارگاه وصل به حكم فضل در دست ركابى لطف بكلبه عجز بنده فرستد ، و اين طغراى عزت بر منشور دولت او ثبت كند كه :
قسمت الصلاة بينى و بين عبدى نصفين الحديث .
موسى كليم را در وعدهء مناجات چهل روز در انتظار بداشت ، چون نوبت به اين امت رسيد مائدهء انتظار برداشت ، در شبانروزى پنج بار قدح مناجات بر دست