تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
درد و محنت بساز . آن گه ترا بدين وطن عزيز و مستقرّ بقا باز رسانيم با صد هزار خلعت لطف و انواع كرامت على رؤس الاشهاد بمشهد صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء نبوّت و ذات طهارت و منبع صفوت . فردا آدم را بينى با ذريّت خود كه در بهشت ميرود و ملائكهء ملكوت بتعجّب مىنگرند و مىگويند : اين مرد فردست ، كه بىنوا و بى برگ از فردوس رخت برداشت . اى آدم بيرون آوردن تو از بهشت پردهء كارها و سرّ رازها است ، زيرا كه صلب تو بحر صد هزار و بيست و اند هزار نقطه درّ نبوّت است . رنجى بر گير ، و تا روزى چند گنجى بر گير ، همچنين مصطفى عربى ( ص ) را گفتند اى محمد ! ما مكيان را بر گماشتيم تا ترا از مكّه بيرون كردند ، و فرموديم كه بمدينه هجرت كن ، لباس غربت در پوش و بزاويهء حسرت بو ايوب انصارى رو ، اين همه تعبيهء آنست كه روز فتح مكّه ترا با ده هزار مرد مبارز تيغ زن بمكّه باز آريم تا صناديد قريش و رؤساء مكّة تعجب همى كنند كه اين مرد است كه تنها بگريخت اكنون بنگريد كه كارش بكجا رسيد . همچنين روح پاك مقدس را گفتيم : تو معدن لطافتى و منبع روح و راحتى ترا كه به وطن غربت فرستاديم ، و در صحبت نفس شور انگيز بداشتيم ، و درين خاكدان محبوس كرديم ، مقصود آن بود كه به آخر كار با صد هزار خلع الطاف و تحف مبار و هداياى اسرار به حضرت خود باز خوانيم ، كه :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ »
. اى آدم اگر ترا از بهشت در صحبت مار و ابليس به دنيا فرستاديم ، در صحبت رحمت و مغفرت و بدرقهء اقبال و دولت باز آورديم . اى محمّد اگر ترا از مكّه بصفت ذلّ بيرون آورديم ، با فتح و ظفر و نصرت بصفت عزّ باز آورديم . اى روح ! عزيز اگر ترا درين خاكدان و منزل اندوهان و بيت الاحزان فراق روزى چند مبتلا كرديم ، و مدتى در صحبت نفس اماره بداشتيم ، به آخر در صحبت رضا و بدرقهء خطاب
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ »
بجوار كرامت باز آورديم .