«
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ »
، علوه كبرياؤه ، و كبرياؤه سناؤه ، و علاؤه مجده ، و عزّته عظمته ، كسى كه علوّ و كبرياء جلّ جلاله بدانست و اعتقاد كرد ، نشانش آنست كه همه قدرها در جنب قدر او غدر بيند ، همه جلالها در عالم جلال او زوال بيند ، همه كمالها نقصان ، و همه دعويها تاوان داند ، كه با كمال او كس را كمال مسلّم نيست و با جمال او كس را جمال مسلم نيست .
الا كلّ شيء ما خلا اللَّه باطل .
اگر عزت مىطلبى ترا در آن نصيب نيست ، كه عزّت صفت خاص ماست و ذبول و خمول و قلّت سزاى شما ، ابليس دعوى عزّت كرد ، دست در دامن تكبّر زد ، بنگر كه با وى چه كرديم . فرعون خود را در صفت علو جلوه كرد ، بنگر كه او را به آب چون كشتيم ، قارون بكنوز خود تفاخر كرد ، بنگر كه او را به زمين چون فرو برديم ، بو جهل دعوى عزّت كرد ، گفت در ميان قوم خود مطاع و عزيزم فردا در دوزخ با وى گويند :
« ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ »
. آرى من تواضع للَّه رفعه اللَّه ، و من تكبّر وضعه اللَّه .
«
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
مصطفى عربى ، رسول قرشى ، كه آسمان و زمين كه آراستند باقبال و افضال و عصمت و حرمت وى آراستند ، خطبهء سلطنت در كونين بنام وى كردند ، اسم او را شطر سطر توحيد ساختند .
علم اوّلين و آخرين در وى آموختند و منّت بر وى ننهادند كه :
« وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ »
با اين همه منقبت و مرتبت او را گفتند : از طلب علم فرو منشين زيادتى طلب كن . «
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
تا بدانى كه لطايف و حقايق علوم را نهايتى نيست ، مصطفى ( ص ) گفت :
« انّ من العلم كهيئة المكنون لا يعرفه الّا العلماء باللّه فاذا نطقوا به لم ينكره الّا اهل الغرة باللّه .
و
قال ( ص ) : لا يشبع عالم من علم حتى يكون منتهاه الجنّة » .
و گفتهاند كه بر زبان سيّد صلوات اللَّه عليه اين كلمه برفت كه :
« انا اعلمكم باللَّه و اخشاكم » ، و اين كلمه اگر چه سيّد ( ع ) از روى تواضع گفت شكر نعمت معرفت رنگ دعوى داشت ، ربّ العزة آن نكته از وى در نگذاشت و به حكم