تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
نه در شأن گل را بود ، كه آن سلطان دل را بود ، لطيفه‌اى از لطائف الهى ، سرّى از اسرار پادشاهى ، معنيى از معنيهاى غيبى ، كه در ستر سرّ
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
بود ، در سويداى دل آدم وديعت نهاد ، و بر زبان مطهر مصطفى ( ص ) از آن سرّ سر بسته اين نشان باز داد كه : « خلق اللَّه آدم على صورته » ملاء اعلى چون آن بزرگى و علاء وى ديدند ، ارواح خود را نثار آستانهء مقدّس خاك كردند . اى جوانمرد آدم خاك بود ، چندان كه قالب قدرت نديده بود ، و در پرده صنع لطيف نيامده بود ، و نور سرّ علم بر وى نتافته بود ، و سر مواصلت و حقيقت معيت محبت روى ننموده بود . اكنون كه اين معانى ظاهر گشت و اين در حقايق در درج دل وى نهادند ، او را خاك مگو ، كه او را پاك گو ، او را حماء مسنون مگو ، كه او را لؤلؤ مكنون گو . اگر كيمياء كه مصنوع خلقست مىشايد كه مس را زر كند ، محبّتى كه صفت حقست چرا نشايد كه خاك را از كدورت پاك كند ، و تاج تارك افلاك كند ، اگر از گلى كه سرشته تو است گل آيد ، چه عجب گر از گلى كه سرشته اوست دل آيد پيرى را پرسيدند از پيران طريقت كه آدم صفى ( ع ) با آن همه دولت و رتبت و منزلت و قربت كه او را بود نزديك حق جلّ جلاله ، نداء «
وَ عَصى آدَمُ »
بر وى زدن چه حكمت داشت . پير به زبان حكمت بر ذوق معرفت جواب داد كه : تخم محبّت در زمين دل آدم افكندند و از كاريز ديدگان آب حسرت برو گشادند ، آفتاب
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
بر آن تافت ، طينتى خوش بود قابل تخم درد آمد ، شجرهء محبّت بر رست ، هواى «
فَنَسِيَ »
آن را در صحراى بهشت بپرورد ، آفتاب «
وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً »
آن را خشك كرد ، پس بداس «
ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ »
بدرود ، آن گه بباد «
فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى »
پاك كرد ، آن گه خواست كه آن را به آتش پخته گرداند ، تنورى از سياست «
وَ عَصى آدَمُ »
بتافت و آن قوت عشق در آن تنور پخته كرد هنوز طعم آن طعام بمذاق آدم نرسيده بود كه زبان نياز بر گشاد گفت :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
و گفته‌اند كه آدم را دو وجود بود : وجود اول دنيا را بود نه بهشت ، وجود دوم بهشت را . فرمان آمد كه اى آدم از بهشت بيرون شو به دنيا رو و تاج و كلاه و كمر در راه عشق در باز ، و با
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 190 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )