جابر قال : كنا حول رسول اللَّه فقال : « الا انّه مثّلت لى امّتى : فى الطين و علّمت أسماءهم كما علّم آدم الاسماء كلها ، و عرضت على الرايات و انّ الفقير من الفقراء ليشفع لعدد مثل ربيعة و مضر ، فلا تزهدوا فى فقراء المؤمنين » .
مىگويد در امت من كس باشد كه فرداى قيامت بعد در بيعة و مضر بشفاعت وى در بهشت روند ، چون عظمت چاكران اينست و شرف ايشان بدرگاه عزت چنين است ، حشمت و حرمت و شرف سيد اولين و آخرين در مقام شفاعت خود چونست ؟ گويى در آن مىنگرم كه فردا در ان عرصه عظمى و انجمن كبرى سيّد صلوات اللَّه عليه طيلسان شفاعت بر سفت شفقت افكنده و آن بيچارگان و عاصيان امت دست در دامن شفاعت وى زده : و سيد ( ص ) همى گويد تا يكى مانده من نروم ،
شفاعتى لاهل الكبائر من امتى
، و از حضرت عزت ذى الجلال اين نداء لطف روان :
« وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »
اى محمد چندان كه ميخواهى مىبخشم و آنچه مىگويى مىپذيرم ، اى محمد سوختگان درگاه ما را گوى تا دست تهى آريد بر ما ، كه ما دست تهى دوست داريم ، فروشندگان دست پر خواهند ، بخشندگان دست تهى ، اى محمّد در ازل همه احسان من ، در حال همه انعام من ، در ابد همه افضال من ، اشارت بدرگاه بى نهايت به حكم رأفت و رحمت اين است كه اگر صد سال جفا كنى ، چون عذرخواهى گويم كس را در ميان شفيع مكن ، تا نداند كه تو چه كردهاى آن روز كه مرا شفيع بايد من خود شفيع انگيزم
« مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ »
آن روز كه شفيع انگيزم ، عدد جفاهاى تو با وى بنگويم ، و گرنه شفاعت نكند زان كه حلم من كشد بار جفاى تو شفيع نكشد ، كرم من پوشد عيبهاى تو شفيع نپوشد . در خبرست كه روز قيامت بندهاى را بدوزخ مىبرند ، مصطفى ( ص ) او را ببيند گويد :
يا رب امّتى امّتى .
خطاب آيد كه اى محمد ندانى كه وى چه كرده است ؟ عدد جفاهاى بنده با وى بگويد ، مصطفى ( ص ) گويد :
سحقا سحقا
، او كه شفيع تو است چون بداند جفاهاى تو ، چنين گويد . پس بدان كه آلوده ملوث را نپذيرد كسى مگر من ، معيوب را ننوازد كسى جز از من