تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
فرو گذاشته و هرگز مبادا كه بر گيرند . آن پردهء برداشته ، حجاب فكرت است از پيش دلهاى موحدان و سينه‌هاى مؤمنان برداشته ، و آن پرده فرو گذاشته ، ستر كرم است پيش اقوال و اعمال عاصيان و مطيعان و صدّيقان و متقيان ، پردهء كرم به حكم قهر قدم از پيش طاعت ابليس برداشتند همه معصيت آمده .
من لم يكن للوصال اهلا * فكل احسانه ذنوب .
پرده عفو به حكم لطف و كرم پيش زلّت آدم فرو گذاشتند عنايت ازل زبان بر گشاد كه :
« فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً »
.
من لم يكن للفراق اهلا * فكلّ اعضائه قلوب
قوله : «
وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى »
عتاب موسى است كه قوم را واپس گذاشت و از پيش ايشان برفت ، بميعاد حق تعالى شتافت ، گفت : اى موسى ! ندانستى كه من ضعيفان را دوست دارم ؟ شكستگان را بيش نوازم ! پيوسته در دلهاشان مىنگرم ؟ هر كرا بينم در دل ايشان او را بدوست گيرم ؟ تا موسى عذرى داد كه . «
هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي »
ما خلفتهم لتضييعى و لكنى «
عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى »
خداوندا ! تو خود دانايى و از سرّ اين بنده آگاهى ، كه به اين عجله نه تضييع ايشان خواستم و نه ترك رعايت حق صحبت ايشان قصد داشتم . لكن رضاى تو خواستم و زيادت خشنودى تو جستم ، گفت اى موسى رضاء من در مراعات دل ايشانست ، « انا عند المنكسرة قلوبهم من اجلى ، انا جليس من ذكرنى » اى موسى ! چون مرا جويى در دل ايشان جو ، كه من در خلوت
« وَ هُوَ مَعَكُمْ »
با ذاكران نشينم ، مونس دل درويشانم ، يادگار جان عارفانم ، حاضر راز محبّانم ، نور ديده آشنايانم ، مايهء رميدگان و زاد مضطران و پناه ضعيفانم ، اى موسى ، هر كجا درويشى بينى افكندهء جور روزگار ، خسته دهر او را غلامى كن ، تا بتوانى مفارقت وى مجو ، صحبت او را خريدارى كن ، كه آن نهاد وى خزينهء اسرار ازلست و تعبيهء بازار ابد ، با مصطفى ( ص ) همين وصيّت رفت
« وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ »
اى محمد ! نگر تا دو چشم خويش از ايشان بنگردانى ، و ايشان را به ديگران