خويش از ساق جدّ كشف كند و نفس خود را بآداب شريعت رياضت دهد و داد دين از روزگار خرد بستاند و جهد كند كه اعمال و اقوال خود را بمعيار شريعت و مقتضى حقيقت راست كند ، و حكم اين آيت بر خود لازم گرداند و بداند كه ربّ العزة مىگويد : «
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى »
غفّار بناء مبالغتست ، اقتضاى كثرت كند ، يعنى كه اللَّه فراخ بخشايش است ، و «
لِمَنْ تابَ »
فعل بنده است و فعل اقتضاء كثرت نكند ، اشارت آيت آنست كه اگر بنده از روى ندامت . يك بار به حق باز گردد ، ربّ العزة از روى لطف و رحمت بارها بوى باز گردد ، از بنده يك قدم در راه مجاهدت ، و از اللَّه تعالى هزار كرم به حكم عنايت ، عبدى منك قليل طاعة و منى جليل رحمة ، منك يسير خدمته و منى كبير نعمة همانست كه مصطفى ( ص ) گفته است حكايت از كردگار قديم جلّ جلاله :
« من تقرّب الى شبرا تقربت اليه ذراعا و من تقرّب الىّ ذراعا تقربت اليه باعا » .
«
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ »
معلومست كه توبه بىايمان درست نيست ، پس «
آمَنَ »
اينجا چه فايده مىدهد يعنى و آمن بانه ليس نجاته بتوبته و طاعته ، انّما نجاته برحمته . داند كه نجات وى نه بطاعت و جهد و بندگيست ، بلكه بفضل و لطف الهى است ، غفار از غفر است و معنى غفر پوشيدنست و ستر بر وى نگاه داشتن ، و پردهء عفو و رحمت بر اعمال و اقوال وى داشتن ، هم طاعت و هم معصيت ، كه نه خود معاصى بنده را بستر حاجتست كه طاعت وى را هم بستر حاجتست ، اگر آفات طاعت بنده پيش وى آرند از طاعت خود بيش از آن ترسد كه از معصيت . عائشة روايت كند كه از : مصطفى ( ص ) پرسيدم معنى اين آيت ،
« وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ »
هو الرّجل يزنى و يسرق و يشرب الخمر ؟ قال لا هو الرجل يصلى و يصوم و يتصدّق و يخاف ان لا يقبل منه
رابعهء عدويه بسيار گفتى : استغفر اللَّه من قلّة صدقى ، فى قولى استغفر اللَّه ، بدان اى جوانمرد كه پرده دواست يكى برداشته ، و هرگز مبادا كه فرو گذارند . يكى