و جلف و جافى نه ، عمرهاشان دراز امّا املشان كوتاه بود كه بر در خانههاى خود گورها كنده بودند تا پيوسته در آن مىنگرند و ساز مرگ مىسازند ، و سراى هاى ايشان را در نبود ، ذو القرنين چون ايشان را بديد در كار ايشان خيره بماند ! ! گفت اى قوم شما چه قوميد كه در برّ و بحر و شرق و غرب بگشتم مثل شما قوم نديدم و چنانك سيرت شما هيچ سيرت نه پسنديدم ، مرا خبر كنيد از كار و حال خويش و هر چه پرسم مرا جواب دهيد ببيان خويش ، چيست اين كه بر در سرايهاى خويش گورهاى خود كندهايد ؟ ! گفتند تا پيوسته مرگ به ياد داريم و چون ما را بازگشت آنجا خواهد بود دل بر آن نهيم . بگفت چونست كه بر در سرايهاى شما در نيست و حجاب و بند و قفل نيست ؟ - گفتند زيرا كه در ميان ما جز امين و مؤمن نيست « 1 » ، و هيچكس را از كسى ترس و بيم نيست .
گفت چونست كه در ميان شما امير و قاضى نيست ؟ - گفتند از بهر آنك در طبع ما جنگ و ظلم نيست تا حاجت بشحنه و امير و قاضى بود و كس را با كس خصومت نيست تا حاجت بقاضى و حاكم بود . گفت اين موافقت شما به ظاهر و نزديكى دلهاى شما به باطن از كجا خاسته است ؟ - گفتند غلّ و حسد و بغض و عداوت از دل بيرون كرديم تا موافق يكديگر گشتيم و دوست يكديگر شديم .
گفت چونست كه شما را عمرها دادند دراز و ديگران را كوتاه ؟ - گفتند از آن كه به حق كوشيم و حق گوئيم و از حق در نگذريم و بعدل و راستى زندگانى كنيم . گفت چونست كه شما را بروزگار آفات نرسد چنانك بمردمان ميرسد ؟ - گفتند از آن كه در هر چه پيش آيد جز خداى را بپشتى نگيريم و عمل كه كنيم بانوا و نجوم نكنيم .
ذو القرنين گفت خبر كنيد مرا از پدران و گذشتگان خويش كه هم برين سيرت زندگانى كردند ؟ - يا خود شما چنينايد ؟ - گفتند آرى پدران خود را چنين يافتيم و برين سيرت ديديم ، پيوسته درويشان را نواختندى و خستگان را تيمار داشتندى « 2 » و عاجزان را دست گرفتندى و جانيان را عفو كردندى و
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : دزد نيست و امين و مؤمن هست .
( 2 ) - نسخهء ج : خستگان را دل دادند .