تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
بينا نگشت و دل وى را قفل نوميدى بر زدند « 1 » تا حق در نيافت ، آرى كاريست رفته و بوده و قسمتى نه فزوده و نه كاسته ، مبادا كه لباس عاريتى دارى و نمىدانى ، مبادا كه عمر ميگذارى زير مكر نهانى ، آه از پاى بندى نهانى ، فغان از حسرت جاودانى .
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ
ذو القرنين را تمكين داديم در زمين تا مشارق و مغارب زير قدم خود آورد و اطراف زمين به آسانى در نوشت در برّ و بحر روان چنانك خود خواست گرد عالم گردان ، اشارتست كه ما اهل معرفت را و جوانمردان حضرت را در اطراف مملكت ممكّن گردانيم و در كرامت بر ايشان گشائيم و همه جهان ايشان را مسخّر گردانيم تا بتيسير الهى و تأييد ربّانى اگر خواهند بيك شب باديه درنوردند و دريا باز بُرند و از بعضى كارهاى غيبى نشان باز دهند . چنانك حكايت كنند از عبد اللَّه مبارك : گفتا روز ترويه شبانگاه بدلم در آمد كه فردا روز بازار دوستان است و موسم حاجيان كه به عرفات بايستند و با خداوند هفت آسمان و هفت زمين مناجات كنند ، من كه ازين حال محروم مانده‌ام بارى در خانه چرا نشينم ؟ خيزم بصحرا روم و از محرومى خويش باللّه تعالى زارم ، گفتا بصحرا بيرون رفتم و گوشه‌اى اختيار كردم و با خود مىگفتم اى عاجز كى بود كه چنان گردى كه هر جا كه مرادت بود قدم آنجا نهى ؟ - درين انديشه بودم كه زنى مىآمد ميان بسته ، بسان سيّاحان عصائى بدست گرفته ، چون مرا ديد گفت : يا عبد اللَّه دوستان چون از خانه بيرون آيند هم بر در خانه منزل نكنند تو چرا منزل كرده‌اى ؟
درين ره گرم رو مى باش تا از روى نادانى * مگر ننديشيا هرگز كه اين ره را كران بينى
گفتم اى زن تو از كجا مىآيى و منزل‌گاهت كجا خواهد بود ؟ - گفتا
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : ورزيدند .