از وطن خود مىآيم و منزلگاهم خانهء كعبه است ، گفتم از خانه كى بيرون آمدهاى ؟ - گفت امشب نماز خفتن به سپيجاب « 1 » كردهام و سنّت بلب جيحون گزاردهام و وتر به مكّه خواهم گزارد ، گفتم اى خواهر چون بدان مقام معظّم مقدّس رسى مرا بدعا ياد دار ، گفت يا عبد اللَّه موافقت كن ، گفتم همّت من موافقت مىكند لكن تن مرا اين محل نيست ، گفت يا عبد اللَّه دوستان را همّت بسنده بود ، خيز تا رويم ، برخاستند و روى به راه نهادند ، عبد اللَّه گفت همى رفتم و چنان مىپنداشتم كه زمين در زير قدم من مىنوردند ، گفتا در ساعت چشمهاى آب ديدم ، گفت غسلى برآر ، غسلى برآوردم ، ساعتى ديگر بود صحرايى فراخ ديدم ، گفت يا عبد اللَّه صحراء قيامت ياد كن و حاجتى كه دارى از اللَّه تعالى بخواه چنان كردم ، ساعتى ديگر بود خانهء كعبه ديدم و من چنان متحيّر بودم كه ندانستم كه آن كعبه است ، از آنجا بموضعى ديگر شدم ، گفت اينجا بياساى و لختى نماز كن كه مقامى بزرگوارست ، چند ركعت نماز كردم ، از آنجا فراتر شدم ، كوهى عظيم ديدم ، بر سر آن كوه شدم خلقى عظيم ديدم ، گفتم اين چه جاى است و اين قوم چه قومند ؟ - گفت نميدانى اينان حاجيانند كه بر مروه ايستادهاند و دعا مىگويند و تو بر كوه صفايى ، گفتم ما نيز آنجا رويم ، گفت نه اينجا بنشين كه ما آنچه بايست كرد كرديم ، آن گه گفت اى عبد اللَّه آن چشمه كه بدان غسل آوردى سر باديه بود و آن صحرا كه آنجا بايستادى زمين عرفات بود و آن خانه كه دست برو نهادى خانهء كعبه بود ، چون اين سخن بشنيدم از هيبت بلرزيدم و بىهوش شدم ، چون به هوش بازآمدم در خود تعجب همىكردم ، گفت اى عبد اللَّه چه تعجّب ميكنى بآنك بساعتى چند از مرو به مكّه آمدى ؟ ! آن كس كه از مرو بمكّه بساعتى بيايد او را بحقيقت باعرفات و خانه چه كار ، چنان به كه آن دوستان كه به عرفات ايستند پيش عرش ايستند ، و ايشان كه گرد خانه طواف مىكنند
هامش
( 1 ) - اسفيجاب ( اسپيجاب ) اسم بلدة كبيرة من اعيان بلاد ما وراء النهر فى حدود تركستان و لها ولاية واسعة و قرى كالمدن كثيرة و هى من الاقليم الخامس طولها ثمان و تسعون درجة و سدس و عرضها تسع و ثلاثون درجة و خمسون دقيقة و كانت من اعمر بلاد اللَّه و انزهها و اوسعها خصبا و شجرا و مياها جارية و رياضا مزهرة . . . ( معجم البلدان ) .