تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
اى بحبل . چهارم بمعنى طريق چنانك گفت : «
فَأَتْبَعَ سَبَباً »
اى طريقا الى البلدان . روايت كنند از وهب منبه كه ربّ العالمين ذو القرنين را گفت : يا ذا القرنين اين زمين را چهار كرانه است : يكى مشرق آنجا امتىاند كه ايشان را ناسك گويند . ديگر كرانهء مغرب است امتى دارند كه ايشان را منسك گويند ميان اين دو امت طول زمين است . كرانهء سوم جابلقا است قومى دارند كه ايشان را هاويل گويند . كرانهء چهارم جابرسا است در مقابل جابلقا قومى دارند كه ايشان را تاويل گويند و ميان اين دو قوم عرض زمينست ، و بيرون ازين چهار امّت امّتهاى ديگرست در ميان زمين كه ايشان را جن و انس گويند و ياجوج و ماجوج ، ترا به اين زمين ميفرستم تا پادشاه باشى و خلق را بر دين حق خوانى و بر سنن صواب رانى ، ذو القرنين گفت : الهى انّك قد ندبتنى الى امر عظيم لا يقدر قدره احد و انت الرّءوف الرّحيم الّذى لا تكلّف نفسا الّا وسعها و لا تحملها الّا طاقتها بل انت ترحمها باىّ قوة اكاثرهم و باىّ حيلة اكابرهم و باىّ لسان اناطقهم و باىّ حجّة اخاصمهم - بار خدايا دانى كه من ضعيفم و آنچ مرا مىفرمايى كاريست عظيم بزرگ و تو خداوندى كريم مهربان كه هر كسى را بار آن بر نهى كه برتابد و آن فرمايى كه تواند ، خداوندا چون سخن گويم با ايشان ؟ و ايشان را لغتها مختلف كه من در نيابم ، بچه حجّت با ايشان خصومت گيرم ؟ بكدام قوّت و عدّت با ايشان بكاوم ؟ بچه حيلت كار از پيش ببرم و در راههاى مختلف چون راه برم ؟ اللَّه تعالى گفت جلّ جلاله يا ذا القرنين تو اندوه مدار و مترس كه من ترا قوّت دل دهم و فصاحت زبان و كمال عقل و حجت روشن و برهان صادق و ساز و عدّت تمام ، و آن گه نور و ظلمت ترا مسخّر گردانم تا نور از پيش همىرود و راه مىبرد و ظلمت از پى همىآيد و حياطت همىكند ، آرى ولايت عظيم بود و راه صعب و دشمن قوى و تن ضعيف ، لكن چون مولى يار بود ، همهء كارها چون نگار بود . ذو القرنين بفرمان اللَّه تعالى فرا راه بود نور در پيش و ظلمت در قفا و با
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 737 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )