تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً »
سأخبركم من اللَّه ، و قيل من ذى القرنين - اى محمد ايشان را جواب ده كه آرى بر شما خوانم قصّهء او و آگاهى دهم شما را از احوال و سر گذشت او اين ذو القرنين نام وى به عربى عمرو بود و گفته‌اند عيّاش بود و بعبرانى اسكندر و اسكندريه بوى باز خوانند كه وى بنا نهاد بر بحر روم و همچنين مدينهء جىّ به زمين اصفهان و سمرقند و مرو و هرات به زمين خراسان وى بنا نهاده و نام پدر وى فيلقوس بود ملك يونانيان و از روم بود و روميان همه از فرزندان عيص بن اسحاق بن ابرهيم‌اند . وهب منبه گفت : كان ذو القرنين رجلا من الرّوم ابن عجوز من عجائزها ليس لها ولد غيره . و در نبوّت وى علما مختلف‌اند ، قومى گفتند پيغامبر بود كه اللَّه تعالى گفت : «
قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ »
و اين خطاب جز با پيغامبران نبود ، قومى گفتند پيغامبر نبود اما مردى بسامان بود نيك مرد ، ناصح ، ملكى عادل و فاضل . و خطاب «
قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ »
بمعنى الهامست چنانك گفت :
« أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ
-
يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ »
. قومى گفتند پيغامبر بود اما نه مرسل بود و اين قول بصحّت و صواب نزديك تر است . و در خبرى آمده كه رسول خدا ( ص ) گفت : لا ادرى ا كان ذو القرنين نبيّا ام لا ، اگر اين خبر درستست پس خوض كردن در آن تكلّف و تعسّف است . و گفته‌اند چهار كس‌اند كه ملك ايشان بهمهء جهان برسيد - دو مؤمن : سليمان بن داود و ذو القرنين ، و دو كافر : نمرود و بخت‌نصر . و سبب آن كه او را ذو القرنين گفتند علما را در آن اقوالست - يك قول آنست كه : بلغ قرنى الارض المشرق و المغرب - به دو گوشهء زمين رسيد هم مشرق و هم مغرب چنان كه قرآن بيان كرده ، و گفته‌اند او را دو گيسو بود سخت تمام و نيكو بمرواريد بافته ، اى كانت له ذوابتان و الذّؤابة تسمّى قرنا . و قيل كان على رأسه شبه قرنين صغيرين تواريهما العمامة .