سخن هيچ دريافتندى .
«
قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ »
آن قوم گفتند اى ذو القرنين ، «
إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ »
اين ياجوج و ماجوج تباهى ميكنند در زمين ، «
فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً »
ترا ضريبهاى سازيم و خراجى نهيم ، «
عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا ( 94 ) »
بر آن تا ميان ما و ميان ايشان ديوارى سازى .
«
قالَ »
جواب داد ذو القرنين و گفت ، «
ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ »
آن دسترس و توان كه اللَّه تعالى مرا داد اين كار را آن بهتر از خراج شما ، «
فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ »
شما مرا بنيروى تن يارى دهيد ، «
أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً ( 95 ) »
تا ميان شما و ميان ايشان ديوارى بر هم نهم .
«
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ »
مرا خايها آهن و پولاد دهيد ، «
حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ »
تا آن گه كه از زمين تا سر كوه « 1 » هموار كرد راست بخايهء آهن پولاد برهم ، «
قالَ انْفُخُوا »
گفت دموزنها سازيد برين ديوار و آن را آتش كنيد ، «
حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً »
تا آن را آتشى كرد آهن گداختهء سرخ ، «
قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً ( 96 ) »
گفت مس گداخته دهيد مرا تا برين ريزم .
«
فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ »
نمىتوانند كه بر سر ديوار آيند ، «
وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً ( 97 ) »
و نمىتوانند كه آن را بسنبند « 2 »
«
قالَ »
گفت ذو القرنين ، «
هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي »
اين ديوار بخشايشى است بر شما از خداوند من ، «
فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي »
چون آن هنگام آيد كه خداوند من خواسته است ، «
جَعَلَهُ دَكَّاءَ »
اين ديوار را پست كند و نيست و تباه و خرد ، «
وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ( 98 ) »
و آن بودنى است در كار خداوند من براستى كه خواهد بود .
«
وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ »
و چنان كنيم آن روز كه
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : تا تل دو كوه
( 2 ) - سنبيدن سفتن و سوراخ كردن و زير پاى آوردن ( برهان قاطع )