يا آنكه عذاب كنى يا آنكه در ايشان كارى بر دست گيرى آن يا آن .
«
قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ »
ذو القرنين گفت امّا آن كس كه كافرست ، «
فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ »
آرى عذاب كنيم ما او را ، «
ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ »
آن گه او را با خداوند وى برند ، «
فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً ( 87 ) »
تا عذاب كند وى را عذابى سختتر و منكرتر .
«
وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً »
و امّا آن كس كه بگرود و خداى را جلّ جلاله كار نيك كند ، «
فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى »
او راست پاداش نيكويى « 1 » ، «
وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً ( 88 ) »
و از كار خويش [ و توان خويش و زبان خويش ] نيكويى كنيم با او .
«
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ( 89 ) »
آن گه بر پى چاره ايستاد و توان جست .
«
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ »
تا آن گه كه بآنجاى رسيد كه آفتاب مىبرآمد ، «
وَجَدَها تَطْلُعُ »
آفتاب را چنان يافت كه بر مىآمد و بر مىتافت ، «
عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً ( 90 ) »
بر گروهى كه ميان ايشان و ميان آفتاب هيچ پوشش نبود .
«
كَذلِكَ »
چنان هن [ كه اهل « 2 » مغرب بودند در كفر ] ، «
وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً ( 91 ) »
و ما دانا بهر چه با اوست و آن اوست و به اوست بآگاهى و دانش خويش .
«
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ( 92 ) »
پس آن گه بر پى « 3 » چاره جستن ايستاد .
«
حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ »
تا آن گه كه رسيد ميان دو او راز « 4 » آن دو كوه ، «
وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً »
جز از آن دو گروه [ كه بغرب و شرق يافته بود ] گروهى يافت ، «
لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ( 93 ) »
كه هيچ نكاستندى « 5 » كه
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : نيك نامى نيكويى .
( 2 ) - نسخهء الف : چنانك اهل .
( 3 ) - نسخهء ج : باز برپى .
( 4 ) - اوراز افراز و بلندى ( برهان قاطع ) .
( 5 ) - كامستن و مشتقات آن درين كتاب در ترجمهء « كاد » و مشتقات آن به كار آمده است .