در دامن طلب گيرند كه :
« من عرف نفسه فقد عرف ربه »
و آن كشتى كشتى انسانيّت است كه خضر مىخواست تا بدست شفقت آن را خراب كند و بشكند و خداوندان آن سفينه مساكين بودند ، سكينه صفت ايشان ، و از بارگاه قدم با ايشان اين خطاب رفته كه :
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ »
و مصطفى ( ص ) چون اقبال تجلّى جلال حق ديد بر دلهاى ايشان گفت :
اللّهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين ،
خضر چون بدست شفقت كشتى انسانيّت خراب كرد ، موسى ( ع ) ظاهر آن بپيرايهء شريعت و طريقت آراسته و آبادان ديد گفت : «
أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها »
؟ خضر جواب داد كه : «
وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ »
از پس اين آبادانى ملكى است شيطانى كه در جوار كشتى كمين قهر ساخته تا بقهر و مكر خود سفينه را بستاند و روز و شب در وى راه كند كه : انّ الشّيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدّم ، اين آراستگى و آبادانى بدست شفقت برداريم تا چون شيطان بيايد ملك وار ظاهر خراب بيند پيرامن آن نگردد .
و آن غلام كه خضر او را كشت و موسى ( ع ) بر وى انكار كرد اشارتست به منى و پنداشت كه در ميدان رياضت و كورهء مجاهدت از نهاد مرد سر بر زند ، گفت ما را فرمودهاند تا هر چه نه نسبت ايمانست سرش به تيغ غيرت برداريم ، نتيجهء پنداشت چون در پنداشت خويش ببلوغ رسيد كافر طريقت گردد ، ما خود در عالم بدايت راه كفر بر وى زنيم تا بحدّ خويش باز رود .
و امّا ديوار كه آن را عمارت كرد اشارتست بنفس مطمئنّه ، چون ديد كه در كورهء مجاهدت پاك و پالوده گشته و نيست خواهد شد گفت يا موسى مگذار كه نيست گردد كه او را بر آن درگاه حقوق خدمت است ، عمارت ظاهر او و مراعات باطن او فرض عين است كه : « ان لنفسك عليك حقا » و در تحت وى خزائن اسرار قدم نهادهاند ، اگر اين ديوار نفسانى پست شود ، خزينهء اسرار ربّانى بر صحرا افتد و هر بى قدرى و ناكسى در وى طمع كند ، و سرّ اين كلمات آنست كه گنج حقيقت را در صفات بشريت نهادهاند ، اطوار طينت درويشان پردهء آن ساخته ،