امّا سفر هرب او را در به دو كار بود از دشمن بگريخته و روى به مدين نهاده و آن مرد قبطى كشته چنانك ربّ العزّه گفت :
« فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ »
آنجا كه عنايت بود فلاح و پيروزى را چه نهايت بود ، چون اللَّه تعالى را در كار موسى عنايت بود او را در آن قتل عذر بنهاد گفت موسى دست بوى زد قضاء من درو رسيد ، آن گه گفت موسى را در آن گناه نبود گناه ديو را بود و آن فعل از ديو بود :
« قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ »
. همچنين بندهء مؤمن را بفضل خود عذر بنهاد و عفو خود در وى رسانيد گفت :
« اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ »
اللَّه تعالى گناه از ايشان در گذاشت آن وسوسهء شيطان بود و عمل ديو .
ديگر سفر طلب بود ليلة النّار كه موسى بطلب آتش مىشد ، آن چه آتش بود كه همهء عالم بر آتش نشاند ؟ - هر جا كه حديث آتش موسى رود از شور او همهء عالم بوى عشق گيرد ، موسى بطلب نار شد نور يافت ، اين جوانمرد بطلب نور شد نار يافت ، اگر موسى را بى واسطه حلاوت سماع كلام حق رسد ، چه عجب اگر دوستان او را از آن بويى رسد ، اگر آتش موسى آشكارا بود ، آتش اين جوانمردان نهانست ، ور آتش موسى در درخت بود ، آتش اين جوانمردان در جانست ، او كه دارد داند كه چنانست ، همهء آتشها تن سوزد و آتش دوستى جان ، با آتش جانسوز شكيبايى نتوان .
و امّا سفر الطرب فقد سبق ذكره فى قوله :
« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا »
الآية . . .
سفر چهارم موسى ، سفر تعب بود اشارتست به سفر مريدان در بدايت ارادت ، سفر رياضت و احتمال مشقّت ، تهذيب سه چيز را : نفس را ، و خوى را ، و دل را - تهذيب نفس سه چيز است : از گله وا آزادى آوردن « 1 » ، و از غفلت وا بيدارى ، و از گزاف وا هشيارى . و تهذيب خوى سه چيز است : از ضجر وا صبرآئى ، و
هامش
( 1 ) - يعنى از گله و شكايت به شكر گزارى گرائيدن .