اگر مرا مىبينى كه منم اندك مال تر از تو و اندك فرزندتر .
«
فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ »
پس مگر كه خداوند من مرا به از بهشت تو دهد [ در آن جهان ] ، «
وَ يُرْسِلَ عَلَيْها »
و مگر كه فرو گشايد اللَّه تعالى بر آن بهشت تو ، «
حُسْباناً مِنَ السَّماءِ »
سنگ باران از آسمان ، «
فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً ( 40 ) »
تا هامون شود هموارى « 1 » سخت كه پاى برو بخيزد « 2 » .
«
أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً »
يا آب آن در زمين فرو شود ، «
فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً ( 41 ) »
كه نتوانى كه بازجويى يا بر روى زمين آرى .
«
وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ »
تباه كردند و نيست آن ميوهء او و آن رز او ، «
فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ »
بامداد كرد دست بر دست مىپيچيد بنفريغ « 3 » ، «
عَلى ما أَنْفَقَ فِيها »
بر آن مال كه نفقه كرده بود بر آن رز خويش ، «
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها »
و ديوارهاى آن بر بنا و درخت افتاده ، «
وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً ( 42 ) »
و مىگفت او كاشك من با خداوند خويش انباز نگرفتمى .
«
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ »
و نبود او را يارى دهى [ و فرياد رسى ] «
يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ »
كه آن روز با او گرائيدند « 4 » تا او را يارى دادند « 5 » فرود از اللَّه تعالى ، «
وَ ما كانَ مُنْتَصِراً ( 43 ) »
و خود با اللَّه تعالى بر نيامد .
«
هُنالِكَ »
آنكه هن آنجا هن « 6 » ، «
الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ »
يارى دادن و به كار آمدن و بمهربانى باز آمدن خداى را جلّ جلاله راستست و درست ، «
هُوَ خَيْرٌ ثَواباً »
او به است پاداش را ، «
وَ خَيْرٌ عُقْباً ( 44 ) »
و به است بسرانجام .
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : هاموارى .
( 2 ) - بخيزد بلغزد .
( 3 ) - ضبط اين لغت در فرهنگهاى پارسى بدست نيامد ، ظاهرا از مادهء « نفرين » و « نفريدن » گرفته شده و در اينجا بمعنى ملامت كردن باشد .
( 4 ، 5 ) - نسخهء ج : گرائيدى ، يارى دادى .
( 6 ) - هن بكسر اول بلغت زند و پازند بمعنى هست باشد كه در مقابل نيست است ( برهان قاطع ) - بنا بر اين « آنجاهن » يعنى آنجا است ترجمهء « هنالك » و در جاى ديگر « كذلك » را : « چنين هن » يعنى چنين است ترجمه كرده .