- ارك - اذا اقام ، «
نِعْمَ الثَّوابُ »
الجنّة ، «
وَ حَسُنَتْ »
الارائك ، «
مُرْتَفَقاً »
موضع الارتفاق .
النوبة الثالثة
قوله تعالى : «
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً ، إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
من عرف اللَّه سقط اختياره عند مشيّته و اندرج احكامه فى شهوده لحكم ربّه ، هر كه قدم در كوى معرفت اللَّه تعالى نهاد و بدانست كه خلق همه اسير قدرت اواند در حبس مشيّت و بر ممر قضا و قدر ، او نيز اختيار نكند و خود را كار نسازد و حكم نكند و كار خود بكليت با مشيّت اللَّه تعالى افكند وانگه تكلّف خويش در آنچ اللَّه تعالى ساخته نياميزد و چنانك حكم اللَّه تعالى بر وى مىگردد بى معارضه با آن مىسازد ، و به زبان حال گويد : الهى اين بوده و هست و بودنى ، من به قدر تو نادانم و سزاى ترا ناتوانم ، در بيچارگى خود گردانم ، روز بروز بر زيانم ، چون منى چون بود - چنانم ، از نگرستن در تاريكى بفغانم ، كه خود بر هيچ چيز هستماندنم - ندانم ، چشم بر روزى دارم كه تو مانى و من نمانم ، چون من كيست گر آن روز ببينم ، ور ببينم ، بجان فداى آنم .
. . . «
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ »
قيل اذا نسيت نفسك فاذكر ربّك و اذا نسيت الخلق فاذكر الخالق - ميگويد چون هواء نفس زير پاى آوردى و جاه خلق از دل بيرون كردى ، ما را ياد كن و به اين ياد پاك جان خود را شاد كن ، هواى نفس بت است و جاه خلق زنّار ، تا از بت بيزار نگردى موحد نشوى و تا زنار نگشايى مسلمان نباشى .
عابدى بود نام وى ابو بكر اشتنجى ، جاهى عظيم داشت ، ترسيد كه آن جاه او را هلاك كند ، برخاست بسفرى بيرون شد در ماه رمضان ، و روزه گشاد به حكم شريعت ، آن گه از سفر باز آمد مفطر و خلق را از عذر وى خبر نه ، و اندر شهر طعام همىخورد ، تا خلق بر وى گرد آمدند و او را قفا