كه قرب بنواخت ماست نه بعلّت خدمت و بعد باهانت ماست نه بعلّت معصيت ، «
لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً »
مطّلع كسى را گويند كه از زبر نگرد و مقام وى برتر بود ، ميگويد اى محمد اگر تو بايشان نگرستى ازيشان بگريختى و دل تو بهم بر شدى . اينجا محلّ اشكالست ، چه ! گويى : حال اصحاب - الكهف بدان جاى بود كه خاتم النّبيّين را كه : نصرت بالرّعب ، عنوان نامهء مجد و جلالت او بود ازيشان بيم بودى ؟ - كلّا و حاشا ، اين خطاب با مصطفى ( ص ) است و مراد غير او ، و نظاير اين بسيار است :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ
-
لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ »
هذا و اشباهه . و روا باشد كه گويى مراد ازين كلام نه تخويف مصطفى ( ص ) است بلكه تعظيم حالت ايشانست ، و اين در متعارف هست كه گويند : فلان در بلائى بود كه اگر تو بديدى بيهوش گشتى ، و ازين گفت تعظيم آن كار خواهند نه تحقيق اين كلمت ، و مثال اين آنست كه مصطفى ( ص ) گفت :
« لا تفضلوني على اخى يونس بن متى »
و
قال ( ص ) من قال انا خير منه فقد كذب .
و خلاف نيست ميان امت كه مصطفى ( ص ) از يونس ( ع ) فاضلتر بود ، لكن حكمت نبوّت درين كلمه آن بود كه حق تعالى در مصحف مجيد در قصّهء يونس چيزها ياد كرد كه بيم باشد كه بندگان به او گمان بد برند ، چنانك گفت :
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً »
رسول ( ص ) گفت نبايد كه چون امت من اين آيت بشنوند گمان بد برند و بوى به چشم حقارت نگرند و آن بدگمانى دين ايشان را زيان دارد . هر چند كه مصطفى ( ص ) فاضلتر بود از وى و از همهء پيغامبران گفت : « لا تفضلونى » - مرا بر يونس فضل منهيد ، نه مراد تحقيق بود بلكه مراد تعظيم يونس بود تا همگنان بوى به چشم تعظيم نگرند نه بديدهء تحقير .
همچنين حق تعالى خواست تا اولياء خود را بزرگ گرداند تا خلق به چشم تعظيم بايشان نگرند با پيغامبر خود اين خطاب كرد كه : «
لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً »
تا خلق بديدهء تعظيم بايشان نگرند و دين ايشان را زيان ندارد .
علماء طريقت و خداوندان معرفت گفتهاند كه بناء كار تصوّف بر روش و