درين غار غيرت رويد ، در ظلّ عنايت ، در كنف ولايت ، در عالم حمايت ، «
يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ »
تا اللَّه تعالى شما را در پردهء عصمت نگه دارد و لباس رحمت بپوشاند ، در كنف عزت جاى دهد . اى حبّذا روزگار كسى كه در راهى مىرود ، ناگاه موكّل اين حديث در آيد و كمندى از طلب در گردن وى افكند و مىكشد كه :
« وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى »
اگر خواهى و اگر نه ، تو آن منى و من آن تو : كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل .
«
وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ »
كسى كه انوار اسرار ازل به باطن وى روى نهد ، انوار آفتاب صورت چه زهرهء آن دارد كه شعاع خود بر وى افكند ؟ - يا سلطنت خود بر وى براند ، اين آفتاب صورت كه هست استضائت خلق راست و آن انوار اسرار كه هست معرفت حق راست ، اين نور صورتست و آن نور سريرت ، اين آفتاب جهان افروز و آن انوار دل افروز ، اين روشن دارندهء جهان تا خلق به دو نگرند ، و آن روشن دارندهء دل دوستان تا حق بايشان نگرد ، انوار اسرار آن جوانمردان در آن غار درخشى بيرون داد از بريق « 1 » شعاع آن انوار اسرار ، خورشيد تابنده ، دامن در خود چيد كه : «
تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ »
و كسى را كه سينهء وى محلّ انوار اسرار غيبى كنند ، صفت وى اينست كه ربّ العزّه گفت در حقّ جوانمردان :
«
وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ »
چون ظواهر ايشان نگرى ايشان را بينى مشغول در ميدان اعمال ، چون سراير ايشان نگرى ايشان را بينى فارغ در بستان لطف ذو الجلال ، به ظاهر در عمل ، به باطن در نظارهء لطف ازل ، از
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
كمر مجاهدت بر ميان بسته ، و از
« إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
تاج مشاهدت بر سر نهاده ، در زير قرطهء « 2 » تسليم پوشيده ، بر زبر درّاعهء « 3 » عمل فرو كشيده ، كردارى موافق امر ، ديدارى موافق حكم .
پيرى را پرسيدند كه ايمان بى عمل تمام نيست و اصحاب كهف را عمل
هامش
( 1 ) - بريق تلألؤ .
( 2 ) - كذا فى الاصل ، ظاهرا : فوطه بمعنى لنگ .
( 3 ) - دراعه جامه ايست كه اكثر از صوف باشد ، جبهء پشمى .