تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
نبود كه چون در روش آمدند در حال بخفتند ، پير جواب داد كه كدام عمل ازين بزرگوارتر كه ربّ العزّه ايشان را گفت : «
إِذْ قامُوا »
. - بر لسان اهل اشارت معنى آنست كه از خود برخاستند ، و حاصل اعمال بندگان بدان باز آيد كه از خود برخيزند ، چون از خود برخاستند به حق رسيدند ، آن گه واسطه از ميان برخيزد ، تصرّف در ايشان خود كند ، كار ايشان خود سازد چنانك جوانمردان را گفت : «
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ »
اى نقلّبهم بين حالتى الفناء و البقاء و الكشف و الاحتجاب و التجلّي و الاستتار . پير طريقت چند كلمه گفته اشارت بمراتب اين احوال و رموز اين حقائق : الهى چند نهان باشى « 1 » و چند پيدا ؟ كه دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كى از استتار و تجلّى ، كى بود آن تجلّى جاودانى ؟ - الهى چند خوانى و رانى ؟ بگداختم در آرزوى روزى كه در آن روز تو مانى ، تا كى افكنى و برگيرى ؟ اين چه وعدست بدين درازى و بدين ديرى ؟ - سبحان اللَّه ما را برين درگاه همه نياز ، روزى چه بود كه قطره‌اى از شادى بر دل ما ريزى ؟ ! تا كى ما را مى آب و آتش بر هم آميزى ؟ ! اى بخت ما از دوست رستخيزى . . . . «
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ »
چون فرا راه بودند ، آن سگ بر پى ايشان افتاد كه شما مهمانان عزيزيد و مهمان عزيز طفيلى بر تابد ، آن سگ در موافقت گامكى چند برداشت ، تا بقيامت مؤمنان در قرآن قصّهء وى ميخوانند و او را جلوه ميكنند كه : «
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ »
، پس چه گويى كسى كه همهء عمر خويش در صحبت اولياء بسر آرد و در موافقت ايشان قدم باز پس ننهد ، گويى در قيامت اللَّه تعالى او را از ايشان جدا كند ؟ كلّا و لمّا ، پاك است و بى عيب آن خداوندى كه آن كند كه خود خواهد . بلعام را كه اسم اعظم دانست و از عرش تا ثرى بديد سگ خواند و از درگاه خود راند و با سگ اصحاب الكهف آن همه كرامت كند كه با دوستان خود فرا راه خود دارد ، بجهانيان مىنمايد
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : شوى .