تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
هلاك شوند « 1 » ، يمليخا رفت و احوال با ايشان بگفت كه روزگار نه آنست و پادشاه نه آن كه شما ديدند ، و مردمان شهر جمله آمده‌اند كه شما را ببينند ، ايشان گفتند پس ما را در فتنه افكنند ، دستها برداشتند و دعا كردند كه بار خدايا ما را با آن حال بر كه بوديم ، ربّ العزّه دعاء ايشان اجابت كرد و با آن حال برد كه بودند ، و ايشان يمليخا را ديدند كه در آن غار شد و نيز ايشان را باز نيافتند و هيچكس زهره نداشت كه در آن غار شود ، پس مسلمانان گفتند كه بر دين ما بودند و ترسايان گفتند ملك زادگان ما بودند ، ما بايشان اوليتريم حرب ساختند ، و مسلمانان غالب گشتند « 2 » ، آنجا مسجدى بنا كردند ، اينست كه ربّ العالمين گفت : «
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً »
. و گفته‌اند اهل آن شهر سه گروه بودند : بعضى منكران بعث ، و بعضى نه منكر بودند لكن ميگفتند بعث ارواح را بود نه اجساد را ، بعضى گفتند كه هم اجساد را بعث است و هم ارواح را ، و آن ملك ايشان از آن خلاف ضجر همى شد و او را شبهت پديد همىآمد و مسلمان بود ، پس روزى بصحرا شد و بر خاك نشست و دعا كرد گفت الهى بنماى علامتى ما را چندانك اين خلاف بر خيزد ، ربّ العالمين ايشان را از آن خواب بيدار كرد و آن حال بايشان نمود تا ببعث و نشور يقين شدند ، اينست كه ربّ العالمين گفت : «
وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها »
اى كما بعثنا هم من نومهم اطلعنا عليهم يعنى اعلمنا النّاس بحالهم ليستدلّوا على صحّة البعث ، يقال عثر على كذا عثورا اذا علمه و اعثر غيره اعلمه ، «
لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ »
يعنى ليزداد اصحاب الكهف علما بقيام السّاعة و معرفة بقدرة اللَّه عزّ و جل . و قيل ليعلم اهل القرية اذا رأوا اصحاب الكهف بعثوا بعد تسع و ثلاثمائة سنة انّ بعثة يوم القيامة حقّ ، «
وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها إِذْ يَتَنازَعُونَ »
- اذ - منصوب باعثرنا اى فعلنا ذلك اذ وقع التّنازع فى امرهم و تنازعهم ان قال
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : ايشان را خبر دهم نبايد كه ايشان را گمان افتد كه اين جمع دقيانوس‌اند و لشكر او از ترس و بيم هلاك شوند . ( 2 ) - نسخهء ج : و مسلمانان به آمدند .