التّمييز و المعنى سنين تعدّونها و لا تحققونها . و قيل «
سِنِينَ »
ذات عدد ، و قيل «
سِنِينَ »
كثيرة .
«
ثُمَّ بَعَثْناهُمْ »
ايقظناهم ، «
لِنَعْلَمَ »
علم مشاهدة و وجود . قال ابن جرير ليعلم عبادى ، «
أَيُّ الْحِزْبَيْنِ »
يقال هما معا من اصحاب الكهف تحزبوا حين انتبهوا و اختلفوا كم لبثوا - مىگويد چون ايشان را از خواب بينگيختيم دو حزب بودند يعنى دو گروه مختلف در سخن ، يك گروه گفتند :
« كَمْ لَبِثْتُمْ »
و يك گروه گرفتند :
« لَبِثْنا يَوْماً »
او بعض يوم . و يقال انّ الحزبين احدهما اصحاب الكهف و الحزب الثّاني اهل قريتهم الّتى خرجوا منها و هى سدوم حين عثروا على اصحاب الكهف فحسبوا مغيبهم عن القرية و مكثهم فى الكهف من كتابهم الّذى وجدوه فى لوح من رصاص عندهم . قال ابن بحر احد الحزبين اللَّه و الثّاني الخلق ، كقوله :
« أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ »
.
. . . «
أَحْصى »
افعل من الاحصاء و هو العدّ ، و «
أَمَداً »
نصب على التّمييز ، و قيل «
أَحْصى »
فعل ماض اى احاط علما بأمد لبثهم و «
أَمَداً »
نصب لانّه مفعول احصى و الامد الغاية ، و قيل العدد .
دقيانوس چون ايشان را طلب كرد و نيافت گفتند ايشان از تو بگريختند و دينى ديگر گزيدند ، وى برنشست با لشكر « 1 » خويش و بر اثر ايشان برفت تا بدر غار رسيد : فوجدوا آثارهم داخلين و لم يجدوا آثارهم خارجين ، گفتند نشان رفتن ايشان در غار پيداست اما نشان بيرون آمدن پيدا نيست ، چون در غار شدند ايشان را نديدند ربّ العالمين ايشان را در حفظ و رعايت خويش بداشت و چشم دشمن از ديدن ايشان نابينا كرد . و گفتهاند كه ايشان را در غار بديدند خفته اما هيچ كس طاقت آن نداشت كه در غار شود از رعب و فزع كه در دل ايشان افتاد ، پس دقيانوس گفت مقصود ما هلاك ايشانست ، در غار برآريد بر ايشان استوار تا از تشنگى و گرسنگى بميرند « 2 » ، پس چنان كردند و
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : با حشم .
( 2 ) - نسخهء ج : هم اينجا بميرند .