گفتهاند كه نام آن سگ قطمير بود و گفتهاند صهبا و گفتهاند بسيط و گفتهاند قطفير و گفتهاند قطمور ، و رنگ وى ابلق بود و گفتهاند آسمان - گون و گفتهاند از سرخى بزردى زدى ، و نام شبان كفيشططيونس ، جوانان گفتند مر شبان را كه اين سگ را بران كه سگ غمّاز باشد ، نبايد كه ببانگ خويش ما را فضيحت كند ، هر چند كه شبان وى را همىراند نمىرفت ، آخر آن سگ بزبانى فصبح آواز داد كه مرا مرانيد كه من نيز گواهى مىدهم كه خدا يكيست ، دست از من بداريد تا بيايم و شما را پاسبانى كنم تا دشمن بر شما ظفر نيابد ، و اگر شما را نزد خداوند قربتى باشد ما نيز ببركت شما بنعمتى در رسيم ، جوانان چون اين بشنيدند او را فرو گذاشتند ، و گفتهاند كه او را بر گردن گرفتند و بنوبت او را همىبردند ، پس شبان ايشان را بكوهى برد نام آن كوه بنجلوس و در پيش آن غارى بود و نزديك آن غار درخت مثمرهاى بود و چشمهء آب روان ، ايشان از آن ميوه و آب خوردند و در غار شدند ، اينست كه ربّ العزّه گفت :
«
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ »
اى اذكر يا محمد «
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ »
. و قيل العامل فيه عجبا و معنى - اوى - صار اليه و جعله مأواه و - الفتية - جمع فتى كصبية و صبى ، ايشان در آن غار شدند گفتند : «
رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً »
، «
آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً »
اى اعطنا من عندك و قبلك تعطّفا ، «
وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا »
اى سهّل لنا ، و التّهيّئة احداث هيئة الشّىء و شكله ، «
رَشَداً »
اى صلاحا و فلاحا .
«
فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ »
يعنى انمناهم ، يقال ضرب على اذن فلان اذا نام لانّ النائم ربّما فتح عينيه او هذى لسانه او تحرّك شىء من اطرافه و من النّاس و غيرهم ما ينام فاتحا عينيه و ليس شىء من ذوات الرّوح يسمع و هو نائم فلذلك قيل للنّوم ضرب على الاذن . و قيل «
فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ »
اى سلبناهم حواسهم لانّ النائم مسلوب الحواس و خصّ السّمع بالذكر من بين الحواس لانّ من سلب سمعه سلب عقله و النّائم مسلوب العقل بخلاف سائر الحواس ، «
سِنِينَ عَدَداً »
نصب على