كه با ما سه كار كنى : يكى - آنك در نماز پشت خم ندهيم و سجود نكنيم . دوم - بتان را بدست خود نشكنيم . سوم - آنك يك سال بت لات را خدمت فرو نگذاريم ، مصطفى ( ص ) گفت :
« لا خير فى دين لا ركوع فيه و لا سجود » -
آن دين كه در آن ركوع و سجود نبود در آن هيچ خير نباشد ، و آنچ مىگوئيد كه بتان را بدست خويش نشكنيم اين شما راست يعنى كه اگر ديگرى شكند شايد ، اما خدمت لات كه ميخواهيد يك سال آن طغيانست و باطل نگذارم و دستورى ندهم ، ايشان گفتند ما ميخواهيم كه بسمع عرب رسد كه تو ما را گرامى كردى و عزيز داشتى و آنچ ديگران را ندادى ما را دادى و اگر ترا كراهيت مىآيد يا مىترسى كه عرب گويند كه بايشان آن دادى كه بما ندادى تو بگوى كه : اللَّه امرنى بذلك - اللَّه تعالى مرا به آن فرمود ، اين چنين مىگفتند و الحاح مىكردند تا رسول ( ص ) همت كرد كه بعض مراد ايشان بدهد تا بدين اسلام درآيند ، فانزل اللَّه تعالى : «
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ »
.
سعيد بن جبير گفت : مشركان گفتند رسول خداى را كه نگذاريم ترا كه دست به حجر اسود برى و آن را استلام كنى مگر كه يك بار بتان ما را بپاسى « 1 » ور همه بسر انگشتان بود ، رسول خدا ( ص ) گفت : اللَّه تعالى مىداند كه من اين را كارهام اما چه زيان دارد كه آن كنم تا از استلام حجر باز نمانم ، چون رسول خدا اين همت كرد آيت آمد : «
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ »
.
قتاده گفت يك شب از رسول خدا ( ص ) خلوت طلب كردند و تا بامداد با وى سخن مىگفتند و خود را بوى نزديكى مىنمودند ، آن گه گفتند اگر خواهى كه ما به تو ايمان آريم ، اين سقاط و رذال كه گرد تو ميگردند و بوى پشم ميش از ايشان مىدمد از آن كه لباس صوف دارند ، ايشان را از نزديك خود بران و دور گردان ، اگر ترا بما فرستادهاند ؟ تا ما با تو بنشينيم و سخن تو بشنويم آن گه به تو ايمان آريم ، رسول ( ص ) همت كرد كه آنچ در خواستهاند
هامش
( 1 ) - پاسيدن استوار داشتن ، نگاهبانى و پاس داشتن .