تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
آن مهمتر عالم آفتابى بود كه مشرقش مكه بود و مغربش يثرب بود ، كسوفش در غار بود ، ليكن آن كسوفى بود كه در آن كسوف صد هزار ودايع لطايف را كشوف بود ، بر پيشانى مجد او اين عصابهء اكرام بود كه :
« لَعَمْرُكَ »
، بر آستين عهد او اين طراز اعزاز بود كه :
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ »
، بر در سرا پردهء سرّ او اين رايت ولايت بود كه :
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
فرش « 1 » رسالت آن مهتر از شرق عالم تا بغرب عالم بيفكنده ، بساط نبوّت او از قاف تا بقاف بگسترده ، اعلام ظلام كفر بظهور او نگونسار گشته ، سرير سرور سرّ او از عرش بنات النّعش برتر نهاده ، در جمله و تفصيل اوّل همه همّت او ، ميانه همه حرمت او ، به آخر همه سوز امّت او . آدم عزيز و مكرّم بود لكن ديو او را وسوسه كرد تا در زلّت افكند ، باز فرّ و حشمت محمّد عربى بر ديو جست در كارش آورد تا ميگفت : ما من احد الّا و قد وكل به قرينة من الجنّ ، قيل و لا انت يا رسول اللَّه ، قال و لا انا الّا انّ اللَّه تعالى اعاننى عليه فاسلم . آدم را از در قهر در آوردند سايهء قهر او بر ملكى افتاد زنديقى گشت ، محمّد عربى را از در لطف در آوردند سايهء لطف او بر ديوى افتاد صدّيقى گشت . . . . قوله تعالى : «
يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ »
همانست كه جاى ديگر گفت :
« يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً »
اما خوف و رجا صفت مبتديانست و رغبت و رهبت مقام منتهيان ، خوف آن ترس است كه عامّهء مسلمانان را از معاصى باز دارد و از حرام دور كند و امل كوتاه كند ، و رهبت آن ترس است كه زاهدان را عيش ببرد و از جهان و جهانيان جدا كند ، همه نفس خود غرامت بينند ، همه سخن خود شكايت بينند ، همه كرد خود جنايت بينند ، مؤمن در خوف و رجا و زاهد در رغبت و رهبت معتدل بايد كه مصطفى ( ص ) گفت : لو وزن رجاء المؤمن و خوفه لاعتدلا - مؤمن در دنيا اميد بعافيت و نعمت ميدارد و از بلاها و فتنها
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : رفرف