خود نهان .
قوله : «
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً »
خيلا و تبختر و تكبر از نتايج غفلتست و دوام غفلت از شهود حق باز ماندن است ، مصطفى ( ص ) گفت :
« ان اللَّه تعالى اذا تجلى لشىء خشع له »
اگر تجلّى جلال حق بدل بنده پيوسته بودى ، بنده بر درگاه عزّت كمر بسته بودى ، و بندهوار بنعت انكسار پيش خدمت بودى ، چون تجلّى سلطان ذو الجلال بر سر بنده اطلاع كند ، زبان در ذكر آيد و دل در فكر ، حكم هيبت غالب گردد و نعت مرح « 1 » ساقط آراستهء خلعت بندگى گشته و از تجبر و تكبّر باز رسته ، يقول اللَّه تعالى :
« يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ »
.
«
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا »
الآية . . . اتبعنا دليلا بعد دليل و اقمنا برهانا بعد برهان و ازحنا كلّ علّة و اوضحنا كلّ حجّة فما ازدادوا فى تمرّدهم الّا عتوا و فى طغيانهم الّا علوّا و من قبول الحق الّا نبوّا ، چه دريابد او كه بصارت حقيقت ندارد ، چه بيند او كه ديدهء بينا ندارد ، چون رود كسى كه بر دست و پاى انكال و سلاسل دارد ، اگر گويى چرا در حكم خداى تعالى چون و چرا نيست ؟ - و اگر خواهى كه باز خواست « 2 » كنى ، روى واخواست نيست :
« لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ »
.
«
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ »
الآية . . . جاى ديگر گفت :
« سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ »
بستود اللَّه تعالى را و به پاكى ياد كرد و به بى عيبى گواهى داد و بكمال بر وى ثنا گفت و خداى خواند هر چه در هفت آسمان و هفت زمين چيز است ، «
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
نيست هيچيز مگر كه وى را مىستايد و حمد مىكند و از وى آزادى مىكند و بخدايى وى گواهى مىدهد ، «
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
لكن شما آن را در نيابيد ، مؤمنانرا وا تسليم سپرد و از ايشان توقف نپسنديد ، و گردن نهادن و پذيرفتن نادريافتهء ايشان را درين شمرد گفت شما نتوانيد كه تسبيح باد و خاك
هامش
( 1 ) - مرح تبختر .
( 2 ) - نسخهء الف : واخواست .