«
وَ قالُوا »
يعنى منكرى البعث ، «
أَ إِذا كُنَّا عِظاماً »
بعد الموت ، «
رُفاتاً »
اى ترابا ، «
أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً »
نبعث و نخلق خلقا مجددا حين صرنا عظاما و رفاتا حطاما ، و كلّ مدقوق مبالغ فى الدّق رفات و مرفوت . و قيل العظم اذا تحطم فهو رفات .
النوبة الثالثة
قوله تعالى : «
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ »
الآية . . . در اين آيت هم موعظت است هم تذكرت هم تهديد ، موعظهء بليغ و تذكرت بسزا و تهديد تمام ، پند ميدهد تا بنده از كار دين غافل نماند ، در ياد ميدهد تا بنده حق را فراموش نكند ، بيم مىنمايد تا بنده دلير نشود ، مىگويد آدمى زبان گوشدار « 1 » آنچ ندانى مگوى ، سمع گوشدار بشنيدن باطل مشغول مكن ، ديده گوشدار بناشايست منگر ، بدل هشيار باش انديشهء فاسد مكن كه فردا ترا از آن همه خواهند پرسيد ، زبان را شاهراه ذكر حق گردان تا بفلاح و پيروزى رسى كه ميگويد جلّ جلاله :
« وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
گوش را بر سماع كلام حق دار تا از رحمت بهره يا بى كه مىگويد :
« فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ »
، چشم را بر نظر عبرت گمار تا برخوردار باشى :
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ »
، دل را با مهر او پرداز و غير او فرو گذار :
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
.
بو سعيد خرّاز گفت : من استقرّت المعرفة فى قلبه لا يبصر فى الدّارين سواه و لا يسمع الّا منه و لا يشتغل الّا به - هر آن دل كه معرفت درو جاى گرفت انديشهء هر دو سراى ازو برخاست ، بهر چه نگرد حق را بيند و هر چه شنود از حق شنود ، يكبارگى دل با حق پردازد و به مهر وى نازد ، از اينجا آغاز كند خدمت در خلوت و مكاشفت حقيقت و استغراق در مواصلت ، خدمت در خلوت از آدميان نهان ، مكاشفت حقيقت از فريشتگان نهان ، استغراق در مواصلت از
هامش
( 1 ) - گوشدار محافظ و نگاهبان ( برهان قاطع ) .