بفرمان خويش در دين خويش دست رسى ، «
فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ »
تا مردم گزاف نكنند در كشتن ، «
إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً ( 33 ) »
كه يارى اللَّه تعالى با آن خونست .
«
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ »
و گرد مال يتيم مگرديد ، «
إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
مگر به آن روى كه آن نيكوتر ، «
حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ »
تا آن گه كه يتيم بنگاهداشت مال خود رسد « 1 » ، «
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ »
و پيمان خويش را باز آئيد ، «
إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا ( 34 ) »
كه شما را از پيمان بخواهند پرسيد .
«
وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ »
و راست پيماييد و تمام كه پيماييد ، «
وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ »
و بترازوى راست سنجيد ، «
ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا ( 35 ) »
شما را آن به است و نيكو سرانجامتر .
النوبة الثانية
قوله تعالى : «
وَ قَضى رَبُّكَ »
ابن عباس گفت اين آيت در شأن سعد بن ابى - وقّاص فرو آمد ، و - قضى - بمعنى - اوصى است هم چنان كه در سورهء القصص گفت :
« إِذْ قَضَيْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ »
اى اوصيناه بالرّسالة الى فرعون ، و دليل برين قراءت ابن مسعود است در شواذ : « و وصى ربك » . و گفتهاند - قضى - اينجا بمعنى امر است ، مردى پيش حسن بصرى آمد و گفت وى « 2 » زن خويش را سه طلاق داد . حسن گفت : انّك عصيت ربّك و بانت منك امرأتك - بد كردى كه به خداوند خود عاصى گشتى و زن تو از تو جدا گشت ، آن مرد گفت : قضى اللَّه علىّ ، فقال الحسن و كان فصيحا ما قضى اللَّه ، اى ما امر اللَّه و قرأ هذه الآية : «
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
حسن كه اين آيت بر خواند از آن بود كه قضى بمعنى امر نهاد ، قومى بغلط افتادند گفتند : تكلّم الحسن فى القدر .
. . . «
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »
برا بهما و عطفا عليهما ، احسان با
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : كه يتيم بجايگاه توان نگه داشت مال خويش رسد .
( 2 ) - نسخهء الف : مردى .