بيت المقدس فرود آمد و بر بنى اسرائيل غلبه كرد و يكى را گفت از سروران لشكر خويش نام وى نبوزراذان : انّى قد كنت حلفت بالهى لئن ظهرت على اهل بيت المقدس لاقتلنّهم حتّى يسيل دماؤهم فى وسط عسكرى الّا ان لا اجد احدا اقتله - من سوگند ياد كردم به خداوند خويش كه اگر مرا بر اهل بيت المقدس دست رس بود و ظفر يابم بر ايشان ايشان را ميكشم تا خون ايشان روان گردد و بلشگرگاه من رسد ، پس نبوزراذان را فرمود تا در بيت المقدس شد بر آن بقعت كه قربانگاه ايشان بود ، خون ديد كه همىجوشيد و بالا گرفت و آن خون يحيى زكريا بود ، امّا جهودان از نبوزراذان پنهان كردند گفتند : هذا دم قربان قرّبناه فلم يقبل منّا فلذلك يغلى هو كما تراه و لقد قرّبناه منذ ثمانى مائة سنة القربان فتقبل منّا الّا هذا القربان و ذلك لانّه قد انقطع منّا الملك و النبوة و الوحى فلذلك لم يقبل منّا - گفتند هشتصد سالست تا قربان ميكنيم و پذيرفته مىآيد مگر اين يك قربان كه نپذيرفتند از آنك وحى و نبوّت از ما منقطع گشته ، نبوزراذان بفرمود تا بر سر آن خون قتل نهمار كردند ، هزارها كشتند از مهتران و كهتران ، خرد و بزرگ ايشان تا مگر آن خون ساكن گردد و ساكن نمىگشت ، پس گفت : ويلكم يا بنى اسرائيل اصدقونى قبل ان لا أترك نافخ نار انثى و لا ذكر الّا قتلته ، چون ايشان را اين تهديد كرد راست بگفتند كه اين خون پيغامبريست نام او يحيى بن زكريا تا ما را از ناشايست و نابكار نهى ميكرد و ما از نادانى فرمان او نبرديم و رشد خود نشناختيم و ما را از كار شما و فتنهء قهر و قتل شما خبر مىداد و تصديق وى نكرديم و او را كشتيم تا به اين روز و به اين حال رسيديم .
نبوزراذان بدانست كه ايشان راست مىگويند ، بفرمود تا در شهر ببستند و لشكر خردوس هر چه با وى بود همه بيرون كرد و خالى گشت آن گه روى بر خاك نهاد و تضرّع و زارى كرد گفت : يا يحيى بن زكريّا قد علم ربّى و ربّك ما قد اصاب قومك من اجلك و ما قتل منهم من اجلك فاهدا باذن اللَّه قبل ان لا ابقى احدا من قومك ، چون اين سخن بگفت خون يحيى بفرمان اللَّه تعالى ساكن گشت ،
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥١٨