ايشان مستجاب كرد و از خوارى و حقيرى وى او را به پشّهاى هلاك كرد ! - گويند پشّهاى در بينى وى شد بمغز سر رسيد نيش بر وى ميزد تا بى آرام و بى طاقت گشت و پيوسته بر سر وى لخت مىزدند و زخم مىكردند تا مگر بيارامد و هيچ نياراميد تا بهلاك نزديك گشت ، فقال لخاصّته من اهله اذا متّ فشقّوا رأسى و انظروا ما هذا الذى قتلنى فلما مات شقّوا رأسه فوجدوا البعوضة عاضّة على امّ دماغه ليرى اللَّه العباد قدرته و سلطانه .
قولى ديگر گفتهاند در بيان مرگ وى - سدّى گفت : چون ربّ العزّه او را پس از مسخ به صورت آدمى باز آورد و ملك با وى داد ، دانيال حكيم را گرامى ميداشت ، گبران بر وى حسد بردند گفتند دانيال چون با ملك شراب خورد قضاء حاجت بول به او تاختن آرد و خويشتن را از آن باز نتواند « 1 » داشت ، و اين در ميان ايشان عارى بود عظيم ، بختنصر دربان را بخواند گفت مىنگر اوّل كسى كه از مجلس شراب بر خيزد قضاء حاجت را او را هلاك كن ، اگر چه گويد من بختنصرام در اهلاك وى تقصير مكن ، پس ربّ العزّه دانيال را ازين علّت عافيت داد تا وى را با رافت حاجت نبود و اين علّت آن شب بر بختنصر افتاد ، اوّل كسى كه اراقت بول را برخاست او بود ، دربان او را نشناخت قصد وى كرد ، گفت من بختنصرم ، دربان گفت : كذبت انّ الملك امرنى ان اقتل اول من يخرج فضربه فقتله ، و كان عمر بختنصر الفا و خمس مائة سنة و خمسين يوما . - اينست بيان واقعهء اولى و قصّه بختنصر بر قول جمهور اهل تفسير .
امّا واقعهء آخر كه ربّ العزّه گفت : «
فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ »
آن بود كه بعد از هلاك بختنصر قومى از بنى اسرائيل كه در دست وى بودند خلاص يافتند و به ايليا و شام و بيت المقدس باز گشتند ، و گفتهاند كه ربّ العزّه كشتگان بنى اسرائيل را نيز زنده كرد تا بخانههاى خويش باز شدند و تورات را كه سوخته بود و در ميان ايشان نمانده به زبان عزيز بن شرحيا بايشان باز داد و اللَّه
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : نتوانست .