تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
نعمت خود بر ايشان فراخ كرد تا بناهاى عظيم كردند و قصرهاى نيكو ساختند و ايشان را مال و فرزندان بسيار داد چنانك گفت جلّ جلاله : «
وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً »
ايشان را ديگر باره در نعمت بطر گرفت و سر به معصيت و طغيان در نهادند و در زمين تباهكارى كردند و ربّ العالمين پيغامبران را بايشان فرستاد و ايشان پيغامبران را بعضى دروغ زن گرفتند و بعضى را كشتند چنان كه اللَّه تعالى گفت :
« فَرِيقاً كَذَّبُوا وَ فَرِيقاً يَقْتُلُونَ »
. و آخرترين پيغامبران بايشان زكريّا بود و يحيى و عيسى عليهم السّلام و ايشان زكريّا و يحيى هر دو را بكشتند بقول بعضى مفسران و بقول بعضى زكريا را نكشتند بلكه خود فرمان يافت ، امّا يحيى را بى خلاف كشتند ، و سبب قتل وى آن بود كه عيسى ( ع ) يحيى را فرستاد با دوازده مرد حواريان تا مردم را دين و شريعت آموزند و از حرام و ناشايست باز دارند ، پادشاه ايشان خواست كه دختر زن را بزنى كند بقول سدّى ، يا دختر برادر بقول عبد اللَّه بن عباس ، و اين هر دو در شريعت حرامند ، يحيى ( ع ) او را از آن نهى كرد و پادشاه را به آن دختر ميل بود چنانك هر چه از وى ميخواست رد نمىكرد ، دختر از پادشاه درخواست تا يحيى را بكشند و سر يحيى را پيش وى آرند در طشت نهاده بستيز آن كه او را از نكاح وى نهى كرد ! پادشاه سر باز مىزد و نمىخواست كه او را بكشد و وى الحاح مىكرد و تن فرا وى نمىداد تا آن گه كه از بهر دل وى بفرمود تا يحيى ( ع ) را شهيد كردند « 1 » و خون وى بر زمين ريختند ، در بيت المقدس آن خون جوشيدن گرفت ، خاك بر آن ميريختند و هم چنان مىجوشيد و بالا مىگرفت تا ربّ العزّه بر ايشان خشم گرفت و خواست كه غضب خود بر ايشان براند و ايشان را عقوبت كند ، ملكى را از ملوك بابل بر ايشان انگيخت نام وى خردوس و كانت نكايته فيهم اشد من نكاية بخت‌نصر ، فذلك قوله : «
فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ »
. خردوس با لشكرى انبوه بدر
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : بكشتند .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 517 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )