تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
آن گه تعبير كرد گفت : امّا الصّنم الذى رأيت فانت الرّأس من الذّهب و انت افضل الملوك - آن سر صنم كه از زر بود تويى مهينهء ملوك جهان و سرور ايشان و آن سينهء وى كه از سيم بود ، پسر تو است بعد از تو پادشاه باشد و سرور ، و شكم وى كه از مس بود پادشاهى باشد بعد از پسر تو فرود از وى . امّا دوران آهنين آنست كه پس از آن دو فرقت شوند و در ملك سخت كوشند و پس از آن كار ملك سست شود چنانك سفال در جنب آهن ، و سنگ كه از آسمان فرو آمد و جهان از آن پر گشت : پيغامبرى خواهد بود در آخر الزّمان كه ملوك جهان را پراكنده كند و ملك ايشان بر دارد و جهانيان را مسخّر خود گرداند و كار وى بلند شود ، و آن درخت كه ديدى و آنچ از وى بريدند و مرغان و ددان كه در بالا و زير آن بودند زوال ملك تو باشد يك چندى و صورت تو كه مسخ كنند ، ربّ العزّه ترا روزگارى كركس گرداند ملك مرغان ، پس گاو نر گرداند ملك چهار پايان ، پس شير گرداند ملك ددان و وحش بيابان ، هفت سال برين صفت ممسوخ باشى صورت بگشته و دل همچون دل آدميان بمانده : لتعلم انّ اللَّه له ملك السّماوات و الارض و هو يقدر على الارض و من عليها ، و اصل درخت كه بر جاى بماند ملك تو است كه بر جاى بود پس از مسخ . چون دانيال خواب وى را تعبير كرد و علم و حكمت وى بشناخت او را گرامى كرد و عزيز همىداشت تا گبران و مغان بر وى حسد بردند و او را بدها گفتند بنزديك بخت‌نصر ، فقالوا انّ دانيال و اصحابه لا يعبدون إلهك و لا يأكلون ذبيحتك ، گبران كار وى بنزديك ملك بجايى رسانيدند كه بفرمود تا دانيال و اصحاب وى را با شير بهم در غارى كنند تا ايشان را هلاك كند و بخورد ، شير چون ايشان را ديد از ايشان برگشت و تواضع نمود ، و ايشان چون در غار مىشدند شش كس بودند ، چون بيرون مىآمدند هفت كس بودند ! ! گفتند چونست كه شش كس بودند « 1 » و اكنون هفت كس بيرون مىآيند « 2 » ؟ ! آن
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : بوديد . ( 2 ) - نسخهء ج : آمديد .