تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء عالم الغيب و الشّهادة انت الاوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن و انت ترحم و تستجيب دعوة المضطرّين ، انت الذى اجبت دعوتى و رحمت تضرّعى ، آن گه صديقه گفت شعيا را كه از خداوند جلّ جلاله بخواه تا ما را خبر دهد كه با اين دشمن سنخاريب چه خواهد كرد ؟ - وحى آمد آن ساعت به شعيا كه كار و كفايت كردم و شما را از شرّ وى رهانيدم و بامداد نظاره كنيد تا عجايب ببينيد ، ديگر روز بامداد بر در شهر گويندهاى آواز داد كه اى ملك بنى اسرائيل كار دشمن كفايت شد و آن لشكر بيكبار همه هلاك گشتند مگر سنخاريب و پنج كس از دبيران كه با وى بودند ، و از آن پنج كس يكى بختنصر بود ، روزى چند ايشان را بخوارى و عجز و بيچارگى بداشتند و صديقه چون سنخاريب را ديد گفت :
الحمد للَّه ربّ العزّه الذى كفانا كم بما شاء انّ ربّنا لم يبقك و من معك لكرامتك عليه و لكنّه انّما ابقاك و من معك لتزدادوا شقوة فى الدّنيا و عذابا فى الآخرة و لتخبروا من ورائكم بما رأيتم من فعل ربّنا و لدمك و دم من معك اهون على اللَّه من دم قراد لو قتلت .
پس شعيا را وحى آمد كه تا صديقه ، سنخاريب را و قوم كه با وى ماندهاند با شهر خويش فرستد ، ايشان را با شهر خويش بابل فرستاد . و پس از آن سنخاريب هفت سال زنده بود و بعد از وى بختنصر پسر زادهء وى بجاى وى نشست و ملك راند هم بر آن قاعده كه جدّ وى مىراند طاغى و باغى و ظالم . پس تقدير الهى چنان بود كه پادشاه بنى اسرائيل : صديقه فرمان يافت و كار بنى اسرائيل در اضطراب افتاد و هرج و قتل در ميان ايشان پديد آمد و يكديگر را مىكشتند و سر بباطل و طغيان در نهادند و شعيا پيغامبر در ميان ايشان بود ، وحى آمد بوى تا ايشان را پند دهد و بترساند و نعمتهاى اللَّه تعالى با ياد ايشان دهد ، شعيا زبان وعظ بگشاد و ايشان را پند داد و وعيد گفت و پيغام اللَّه تعالى بوعيد و تهديد بايشان رسانيد ، ايشان چون سخن وى شنيدند قصد وى كردند تا او را هلاك كنند ، شعيا از ميان ايشان بگريخت درختى وى را پيش آمد آن درخت از هم شكافته شد شعيا در ميان درخت شد ، شيطان بوى در رسيد و يك ريشهء جامهء وى بگرفت و بيرون بگذاشت تا بنى اسرائيل بنشان
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 510
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥١٠