فرزند زادهء سنخاريب « 1 » ملك بابل ، و قصّه وى آنست كه سنخاريب با ششصد هزار رايت از بابل بيامد به بيت المقدس تا بنى اسرائيل را مقهور كند و بيت المقدس خراب كند و در آن زمان « 2 » پادشاه بنى اسرائيل مردى بود صالح با سداد نام وى صديقه و پيغامبر ايشان شعيا بن امصيا « 3 » پيش از مبعث زكريّا و يحيى و عيسى بود و اين شعيا آنست كه بنى اسرائيل را بشارت داد به عيسى و محمّد عليهما السّلام .
فقال : ارى راكبين مقبلين احدهما على حمار و الآخر على جمل ، راكب الحمار عيسى ( ع ) است و راكب الجمل مصطفى ( ص ) و آن گه مصطفى را صفت كرده كه : له كلّ خلق كريم السّكينة لباسه و البرّ شعاره و التّقوى ضميره و الصّدق و الوفاء طبيعته و العفو و المعروف خلقه و العدل سيرته و الحق شريعته و الهدى امامه و الاسلام ملّته و احمد ( ص ) اسمه .
چون سنخاريب بدر بيت المقدس رسيد ، صديقه گفت مر شعيا پيغامبر را كه هيچ وحى به تو آمد از خداوند عزّ و جل كه بما چه خواهد رسيد از سنخاريب و لشكر وى ؟ - شعيا گفت نيامد ، تا درين حديث بودند وحى آمد از خداوند تعالى جلّ جلاله به شعيا كه صديقه را گوى عمرت بسر آمد و روزگار ملك تو به آخر رسيد ، وصيّت كن و از اهل بيت خويش خليفهاى گمار ، شعيا اين پيغام بگزارد و صديقه روى به قبله آورد و نماز و دعا و تضرّع بسيار كرد و خداى را عزّ و جل ثناها نيكو گفت و توبه كرد ، به شعيا وحى آمد كه توبت وى قبول كردم و بر وى رحمت كردم و پانزده سال ديگر او را عمر دادم و كار سنخاريب دشمن كفايت كردم ، صديقه ديگر بار بسجود افتاد و تضرّع و زارى كرد و گفت : يا الهى و إله آبائى لك سجدت و سبّحت و عظمت انت الذى تعطى الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن
هامش
( 1 ) - در نسخ الف و ج همه جا « سنجاريب » ضبط است و صحيح آن « سنخاريب يا سنحاريب » است : يكى از شهرياران آشور معاصر حزقيا پادشاه يهودا ( 705 - 681 ق . م . )
( 2 ) - نسخهء ج : زمين .
( 3 ) - « اشعيا بن آموص » كه بنا بنوشتهء « قاموس كتاب مقدس » از تاريخ حيات وى اطلاع تامى در دست نيست لكن همين قدر معلوم است كه وى پسر « آموص » است كه بزعم يهود برادر زادهء « آموصيا » شهريار يهودا و معاصر با عوزيا ، يوتام ، احاز و حزقيا بوده و در ايام سلطنت ايشان نبوت داشته .