مىنگرى ؟ - گفت : آجال خلايق در آن نبشته و تفصيل داده كه در آن مىنگرم هر كرا اجل رسيده قبض روح وى ميكنم ، رسول گفت : سبحان اللَّه چون توانى قبض ارواح خلايق زمين و ازين مقام خويش حركت نمىكنى ؟ ! گفت آرى اين طشت كه در پيش من مىبينى بر مثال دنيا است و جملهء خلايق زمين در پيش ديدهء مناند همه را مىبينم و دست من به همه مىرسد ، چنانك خواستم قبض ارواح ميكنم .
مصطفى ( ص ) گفت : از آسمان هفتم بر گذشتم تا به سدرة المنتهى رسيدم ، درختى عظيم ديدم :
نبقها مثل قلال هجر احلى من العسل و الين من الزّبد و ورقها مثل آذان الفيلة ،
چهار جوى ديدم از اصل اين درخت روان : دو ظاهر و دو باطن ، جبرئيل گفت آن دو نهر كه ظاهراند نيل است و فرات ، و آن دو نهر باطن هر دو در بهشت روانند ، و نورى عظيم ديدم كه بر آن درخت مىدرخشد ، و پروانهاى زرّين زنده و فريشتگان بى شمار « 1 » كه عدد ايشان جز اللَّه نداند آن گه جبرئيل مرا گفت اى محمّد تو فرا پيش باش ، من گفتم : لا بل كه تو در پيش باش ، جبرئيل گفت تو نزد خداى عزّ و جل از من گرامى تر بتقدّم تو سزاوارترى ، آن گه من فرا پيش بودم و جبرئيل بر اثر من مىآمد تا به اول پرده رسيديم از پردههاى درگاه عزّت ، جبرئيل پرده بجنبانيد گفت منم جبرئيل و محمّد با من ، از درون پرده فريشتهاى آواز داد كه : اللَّه اكبر ، آن گه دست خويش از زير « 2 » پرده بيرون كرد و مرا در درون پرده گرفت و جبرئيل بر در بماند ، گفتم اى جبرئيل چرا ماندى ؟ - گفت : يا محمّد و ما منّا الّا له مقام معلوم ، اين مقام معلوم منست و منتهى علوم خلايق است ، دانش خلايق تا اينجا بيش نرسد ، چون اينجا رسد برنگذرد .
گفتا بيك طرفة العين آن فريشته مرا ازين پرده به آن پردهء ديگر برد مسافت پانصد ساله راه ، هم چنان آواز داد كه منم پرده دار نخستين و محمّد با من ، فريشته اى از درون پردهء دوم آواز داد كه : اللَّه اكبر ، و دست از زير پرده بيرون كرد و مرا در درون گرفت و مرا بيك طرفة العين بپردهء سوم رسانيد پانصد ساله راه ، و هم
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : نهمار .
( 2 ) - نسخهء الف : درون .