تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
حلال دارند و قصد حرام كنند . قومى ديگر را ديدم كه با شكمهاى بزرگ بودند . شكمهاشان از بزرگى چون خانه‌ها و انگه در ممرّ آل فرعون افتاده كه ايشان را بامداد و شبانگاه چون بدوزخ برند باينان برگذرند . و ايشان را بپاى فرو گيرند و بكوبند ، گفتم اينان كه‌اند ؟ - گفت ربا خواران . زنان را ديدم جماعتى بپستان آويخته و جماعتى از ايشان سرنگون بپاى آويخته ، گفتم اينان كه‌اند ؟ - گفت ايشان كه زنا كنند و فرزند خود را كشند . قومى ديگر را ديدم كه زبانيه در ايشان آويخته با دهره‌هاى آتشين و دهن ايشان مىباز برند تا بسر دوش پس بديگر جانب مىروند و هم چنان مىبرند تا بدوش چپ و آن بريده با هم مىشود و باز ديگر باره مىبرند ، گفتم اينان كه‌اند ؟ - گفت سخن‌چينان تا مردم را بهم درافكنند . قومى ديگر را ديدم كه بناخن‌گير آتشين لبهاى ايشان مىگرفتند باز با هم مىشد و ديگر باره مىگرفتند ، گفتم اى جبرئيل اينان كه‌اند ؟ - گفت گويندگان امّت تو كه آنچ خود نكنند گويند ، كتاب خدا خوانند و بدان عمل نكنند . و بروايت ابن عباس ، مصطفى ( ص ) گفت : در آسمان دنيا خروسى سپيد ديدم سخت سپيد ، زير پرهاى وى پرهايى سبز بود سخت سبز و شاخ گردن وى فرو آويخته برنگ زمرّد سبز ، دو پاى وى در تخوم زمين هفتم و سر وى زير عرش عظيم و گردن وى زير عرش دو تا در آمده ، دو پر داشت چون از هم باز كردى خافقين بپوشيدى ، لختى از شب گذشته آن دو پر از هم باز كرد و بهم باز زد و آواز تسبيح برآورد گفت : سبحان الملك القدّوس ، سبحان اللَّه الكبير المتعال ، لا إله الّا هو الحىّ القيّوم ، چون وى بآواز آمد همه خروسهاى زمين بآواز آمدند و پرها بهم باز زدند ، چون وى ساكن گشت و خاموش شد همه خروسها ساكن گشتند و خاموش شدند و بعد از آن چون لختى ديگر از شب بگذشت ديگر باره پرها بهم باز زد و اين تسبيح گفت : سبحان اللَّه العلى العظيم ، سبحان اللَّه العزيز القهار ، سبحان اللَّه ذى