بر آن صفت ، بسوم درجه سه هزار ديدم همچنين تا پنجاه و پنج درجه باز گذاشتم ، بهر درجه كه رسيدم فريشتگان را اضعاف درجه اوّل ديدم تا به آسمان دنيا رسيدم ، اهل آسمان آواز دادند كه : من هذا ؟ - قال جبرئيل ، قالوا و من معك ؟ قال : معى محمّد ، قالوا او قد بعث ؟ قال نعم ، قالوا مرحبا به و اهلا فنعم المجىء جاء .
گفتا : فريشتگان از رسيدن ما شادى كردند و يكديگر را بشارت مىدادند و ما را سلام و تحيّت مىگفتند ، فريشتهاى عظيم را ديدم نام وى اسماعيل بر ديگران موكل و همه را زير دست وى كرده ، با اين فريشته هفتاد هزار فريشتهء ديگر بود و با هر يك از آن هفتاد هزار ، صد هزار ديگر بود ، همه پاسبانى آسمان دنيا مى كردند و ايشان را فراوان ديدم ، جبرئيل گفت :
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
.
پس مردى را ديدم سخت زيبا و نيكو خلقت گفتم اى جبرئيل اين كيست ؟ گفت پدرت آدم ، بر وى سلام كردم ، سلام را جواب داد و گفت : مرحبا بالابن الصّالح و بالنبى الصّالح فنعم المجىء جاء . و ارواح ذريت او ديدم كه برو عرضه مىكردند ، چون روح مؤمن ديدى گفتى : روح طيّب و ريح طيّبة اجعلوا كتابه فى علّيين ، و چون روح كافر ديدى گفتى : روح خبيث و ريح خبيثة اجعلوا كتابه فى سجّين .
گفتا : در آسمان دنيا نظر كردم قومى را ديدم كه لبها داشتند چون لب شتر ، يكى را بر ايشان گماشته تا بدهرهء آتشين آن لبهاى ايشان مىبريد و سنگ آتشين در دهن ايشان مىنهاد و از زير بيرون مىآمد ، گفتم اى جبرئيل اينان كيانند ؟
گفت ايشان كه مال يتيمان بظلم خورند :
« إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً »
.
قومى ديگر را ديدم كه از پوست و گوشت ايشان مىگرفتند و در دهنهاى ايشان مىنهادند و مىگفتند : كلوا كما اكلتم ، گفتم اى جبرئيل كهاند ايشان ؟ گفت ايشان كه مردمان را غيبت كنند و از پس پشت ايشان بدى گويند . قومى ديگر را ديدم بنزديك ايشان مائدهاى نيكو آراسته ، بر آن مائده گوشت بريانى پاكيزه خوش بوى نهاده و گرد بر گرد آن مردارها افكنده و ايشان روى از آن مائده بگردانيده و در آن مردار افتاده و مىخورند ، گفتم كهاند اينان ؟ - گفت زانياناند كه